تاریخ شکلگیری تصوف

تصوف در یک فرایند تدریجی چهارصدساله شکل گرفت و تاریخ تولد واحدی ندارد. در قرن اول و دوم هجری، جریانی از زهد در شهرهایی مانند بصره، کوفه و بلخ پدید آمد که بر ترس از خدا، پرهیز از دنیا و عبادت فراوان تکیه داشت.
در قرن سوم، این زهد در بغداد و خراسان به نظامی معرفتی با اصطلاحاتی مانند حال، مقام، فنا و محبت تبدیل شد. در قرن چهارم و پنجم، سراج، کلاباذی، قشیری و هجویری این میراث را تدوین کردند و در قرن ششم و هفتم، طریقتهای صوفیه با شیخ مؤسس و آداب مشخص سازمان یافتند.
تاریخها به هجری قمری (ق) و میلادی (م) آمدهاند. هرجا منابع کهن در سال وفات اختلاف دارند، رایجترین قول ذکر شده است.
واژه صوفی از کجا آمد
درباره ریشه واژه صوفی چند نظر هست. رایجترین نظر پژوهشگران این است که صوفی از «صوف» به معنای پشم آمده و به جامه پشمینه زاهدان اشاره دارد، جامهای که در آن روزگار نشانه سادهزیستی بود.
نسبت دادن آن به «صفا»، «اهل صُفّه» یا واژه یونانی سوفیا (که بیرونی مطرح کرده) با قواعد اشتقاق عربی سازگار نیست و بیشتر تفسیر معنوی است. خود قشیری مینویسد که این نام در عربی اشتقاق روشنی ندارد و لقبی است که بر این گروه نهادهاند.
به گزارش جامی در نفحاتالانس، نخستین کسی که صوفی خوانده شد ابوهاشم کوفی در قرن دوم هجری بود و این اصطلاح تا اوایل قرن سوم رواج یافت.
مرحله اول: زهد نخستین در قرن اول و دوم هجری
ریشههای تصوف در جریانی است که منابع آن را «زهد» مینامند. زاهدان نخستین به تعالیم قرآن درباره ناپایداری دنیا، یاد مرگ و قیامت، و سیره ساده پیامبر و برخی صحابه استناد میکردند.
بسیاری از پژوهشگران زهد را تا حدی واکنشی به ثروت فتوحات و دنیاگرایی دوره اموی میدانند. در این مرحله نظام فکری منسجمی در کار نبود و محور، عمل فردی بود: روزه، شبزندهداری، گریه از ترس خدا، توکل و دوری از دربار.
مکتب بصره
بصره مهمترین مرکز زهد در این دوره بود. چهره اصلی آن حسن بصری (درگذشت ۱۱۰ ق / ۷۲۸ م) است، فقیه، محدث و واعظی که مواعظش بر خوف، حزن و محاسبه نفس تکیه داشت و صوفیان بعدی او را از پیشگامان خود شمردند.
رابعه عدویه (درگذشت حدود ۱۸۵ ق / ۸۰۱ م، و به قولی ۱۸۰ ق) نیز از بصره برخاست. نام او با محبت خالص به خدا گره خورده است، یعنی عبادتی که انگیزهاش نه ترس از دوزخ است و نه امید به بهشت.
بسیاری از حکایتهای مشهور او در منابع متأخرتر مانند تذکرةالاولیاء آمده و پژوهشگران در تاریخی بودن جزئیاتشان تردید دارند. نمونهاش حکایت زنی با آتش و آب است که میخواهد بهشت را بسوزاند و دوزخ را خاموش کند. ژوانویل، وقایعنگار لویی نهم پادشاه فرانسه، همین حکایت را درباره پیرزنی در دمشق نقل کرده است.
قاعدهای سودمند: پیش از پذیرفتن حکایتی از زاهدان نخستین، ببینید کهنترین منبعش چند قرن پس از صاحب حکایت نوشته شده است. هرچه فاصله بیشتر باشد، حکایت بیشتر تصویر نسلهای بعد است تا گزارش تاریخی.
کوفه، شام و حجاز
در کوفه، سفیان ثوری (درگذشت ۱۶۱ ق / ۷۷۸ م) که بیشتر فقیه و محدث شناخته میشود و داوود طائی (درگذشت حدود ۱۶۵ ق) از چهرههای زهد بودند. فضیل بن عیاض (درگذشت ۱۸۷ ق / ۸۰۳ م)، اهل خراسان، پایان عمرش را در مکه گذراند و به پرهیز از همنشینی با حاکمان شهرت دارد.
زهد در خراسان
خراسان از همان آغاز یکی از کانونهای زهد بود. ابراهیم ادهم (درگذشت حدود ۱۶۱ ق / ۷۷۸ م، با اختلاف چند سال در منابع) از بلخ برخاست. داستان مشهور او، شاهزادهای که تاج و تخت را رها میکند، به روایت زندگی بودا شبیه است و برخی پژوهشگران آن را نشانه تأثیر فرهنگی منطقه بلخ دانستهاند.
شقیق بلخی (درگذشت ۱۹۴ ق / ۸۱۰ م) شاگرد او بود و بر توکل تأکید ویژه داشت. عبدالله بن مبارک (درگذشت ۱۸۱ ق / ۷۹۷ م) از مرو، محدث و مجاهدی بود که کتاب الزهد و الرقائق را نوشت، از قدیمیترین مجموعههای روایات زهدی، که نشان میدهد زهد در آن دوره در دل محافل حدیث رشد میکرد.
مرحله دوم: مکتب بغداد و مکتب خراسان در قرن سوم هجری
در قرن سوم هجری، زهد به تصوف به معنای دقیق آن تبدیل شد و تمرکز از عمل ظاهری به احوال درونی رفت. صوفیان درباره مراحل سلوک، مراقبه قلب، معرفت، محبت و فنا سخن گفتند و برای این مفاهیم واژگان فنی ساختند.
دو کانون اصلی این تحول بغداد و خراسان بودند. مصر هم با ذوالنون مصری (درگذشت ۲۴۵ یا ۲۴۶ ق / حدود ۸۶۰ م) سهم مهمی داشت؛ او را از نخستین کسانی میدانند که درباره معرفت و احوال بهصورت منظم سخن گفتند.
مکتب بغداد
در بغداد، پایتخت عباسیان، صوفیان با فقیهان، متکلمان و محدثان در ارتباط مستقیم بودند. همین مجاورت تصوف بغدادی را به دقت نظری و احتیاط در بیان کشاند. چهرههای اصلی این مکتب عبارتاند از:
- معروف کرخی (درگذشت ۲۰۰ ق / ۸۱۵ م): از زاهدان بغداد که در بسیاری از سلسلههای بعدی، حلقهای در زنجیره انتقال است.
- حارث محاسبی (درگذشت ۲۴۳ ق / ۸۵۷ م): نامش از «محاسبه» گرفته شده است. او در کتابهایی مانند الرعایة لحقوق الله، نفس و انگیزههای پنهان آن مانند ریا را دقیق و روانشناختی تحلیل کرد.
- سری سقطی (درگذشت حدود ۲۵۳ ق / ۸۶۷ م): شاگرد معروف کرخی و دایی و استاد جنید.
- ابوسعید خراز (درگذشت در دهههای پایانی قرن سوم، با اختلاف در منابع): از نخستین کسانی که درباره فنا و بقا سخن گفتند.
- ابوالحسین نوری (درگذشت ۲۹۵ ق / ۹۰۷ م): به تأکید بر محبت و ایثار شناخته میشود.
- جنید بغدادی (درگذشت ۲۹۸ ق / ۹۱۰ م، و به قولی ۲۹۷ ق): مهمترین چهره مکتب بغداد که منابع بعدی او را «سیدالطائفه» خواندهاند.
جنید تصوف را با شریعت پیوند داد و بر «صحو» یعنی هوشیاری تأکید کرد. در نگاه او، سالک پس از فنا باید به بقا بازگردد و با رعایت کامل شریعت میان مردم زندگی کند. او در بیان تجربههای عرفانی محتاط بود و بیشتر نامه و رساله کوتاه نوشت. بسیاری از سلسلههای بعدی نسب معنوی خود را به او میرسانند.
حسین بن منصور حلاج در سال ۳۰۹ ق / ۹۲۲ م در بغداد اعدام شد و عبارت مشهور «اناالحق» به او نسبت داده میشود. پژوهشگران در علت محاکمهاش مجموعهای از عوامل را میبینند: سخنان شطحآمیز، اتهامهای کلامی و ملاحظات سیاسی.
داوری صوفیان درباره او یکسان نبود. برخی مانند هجویری با احترام از او یاد کردهاند و برخی او را به سبب آشکار کردن اسرار نکوهیدهاند. ابوبکر شبلی (درگذشت ۳۳۴ ق / ۹۴۵ م) از آخرین چهرههای بزرگ این نسل در بغداد بود.
مکتب خراسان
نمایندگان تصوف خراسان در قرن سوم:
- بایزید بسطامی (درگذشت ۲۶۱ ق / ۸۷۴ م، و به قولی ۲۳۴ ق): از بسطام در نزدیکی شاهرود امروزی. سخنان شطحآمیز او درباره فنا و یگانگی با خدا بعدها نمونه «سکر» یعنی مستی عرفانی شمرده شد.
- یحیی بن معاذ رازی (درگذشت ۲۵۸ ق / ۸۷۲ م): واعظی از ری که بر امید و محبت تأکید داشت.
- ابوحفص حداد (درگذشت حدود ۲۶۵ ق) و حمدون قصار (درگذشت ۲۷۱ ق): از نیشابور و از بنیانگذاران جریان ملامتیه.
- ابوعثمان حیری (درگذشت ۲۹۸ ق / ۹۱۰ م): از نیشابور و از شاگردان ابوحفص.
- حکیم ترمذی (درگذشت اواخر قرن سوم، تاریخ دقیق نامعلوم): نویسنده ختمالاولیاء که از نخستین بحثهای نظری درباره ولایت را مطرح کرد.

ملامتیه نیشابور بر پنهان کردن عبادت و احوال درونی تأکید داشتند، چون نمایش پارسایی را زمینه ریا و خودپسندی میدانستند. این گرایش بعدها در فتوت و جوانمردی هم اثر گذاشت. سهل تستری (درگذشت ۲۸۳ ق / ۸۹۶ م) از شوشتر هم در همین قرن فعال بود و تفسیری عرفانی از قرآن به او منسوب است.
تفاوت دو مکتب
تقسیم تصوف قرن سوم به «مکتب بغداد» و «مکتب خراسان» طبقهبندی آموزشی است و مرز قطعی ندارد. صوفیان میان دو منطقه سفر میکردند و تقابل صحو و سکر را هم هجویری بعدها به این شکل منظم بیان کرد. با این حال، این تقسیم برای فهم دو گرایش اصلی مفید است:
| ویژگی | مکتب بغداد | مکتب خراسان |
|---|---|---|
| چهره شاخص | جنید بغدادی | بایزید بسطامی |
| حالت عرفانی مورد تأکید | صحو (هوشیاری و بازگشت به خود) | سکر (مستی و بیخودی عرفانی) |
| شیوه بیان | محتاط، نظری، با اشاره و رمز | بیپرواتر، همراه با شطحیات |
| نسبت با شریعت | تأکید صریح بر هماهنگی تصوف و شریعت | پایبندی به شریعت، با بیانی که گاه سوءتفاهم ایجاد میکرد |
| جریانهای مرتبط | محاسبی، سری سقطی، نوری، شبلی | ملامتیه نیشابور، یحیی بن معاذ، حکیم ترمذی |
مرحله سوم: تدوین و نظاممند شدن تصوف در قرن چهارم و پنجم هجری
پس از اعدام حلاج، تصوف در معرض تردید قرار گرفت و نسل بعدی صوفیان کوشید سازگاری آن را با قرآن، سنت و عقاید رایج نشان دهد. نتیجه، کتابهایی بود که سخنان مشایخ، اصطلاحات و آداب را منظم گرد آوردند و امروز منابع اصلی شناخت تصوف نخستیناند.
| کتاب | نویسنده | درگذشت نویسنده | زبان | اهمیت |
|---|---|---|---|---|
| اللمع فی التصوف | ابونصر سراج طوسی | ۳۷۸ ق / ۹۸۸ م | عربی | از کهنترین کتابهای جامع تصوف؛ بحث درباره احوال و مقامات، آداب و تفسیر شطحیات |
| التعرف لمذهب اهل التصوف | ابوبکر کلاباذی | حدود ۳۸۰ ق / ۹۹۰ م | عربی | عرضه عقاید صوفیان در قالب اصول اعتقادی اهل سنت |
| قوتالقلوب | ابوطالب مکی | ۳۸۶ ق / ۹۹۶ م | عربی | راهنمای عملی عبادت و سلوک؛ از منابع اصلی احیاء علومالدین غزالی |
| طبقات الصوفیه | ابوعبدالرحمن سلمی | ۴۱۲ ق / ۱۰۲۱ م | عربی | شرح حال و سخنان مشایخ در پنج طبقه |
| حلیةالاولیاء | ابونعیم اصفهانی | ۴۳۰ ق / ۱۰۳۸ م | عربی | مجموعه بزرگ زندگینامه زاهدان و صوفیان از صحابه به بعد |
| الرسالة (رساله قشیریه) | ابوالقاسم قشیری | ۴۶۵ ق / ۱۰۷۲ م | عربی | نوشتهشده در ۴۳۷ ق؛ شرح حال مشایخ و توضیح اصطلاحات؛ پرخوانندهترین کتاب درسی تصوف |
| کشفالمحجوب | علی بن عثمان هجویری | حدود ۴۶۵ ق تا ۴۶۹ ق | فارسی | کهنترین کتاب منثور جامع تصوف به فارسی؛ معرفی فرقههای صوفیه |
| طبقات الصوفیه (به فارسی) | خواجه عبدالله انصاری | ۴۸۱ ق / ۱۰۸۹ م | فارسی هروی | املای انصاری بر پایه کتاب سلمی با افزودههای خود |
| احیاء علومالدین | ابوحامد محمد غزالی | ۵۰۵ ق / ۱۱۱۱ م | عربی | پیوند دادن تصوف با فقه و اخلاق در یک نظام جامع دینی |
هجویری در مقدمه کشفالمحجوب گلایه میکند که دو اثر پیشینش را دیگران با پاک کردن نام او به نام خود منتشر کرده بودند. برای همین، نام خود را در جایجای این کتاب آورده است.
چه چیزی در این دوره نظاممند شد
کارهایی که ساختار تصوف را برای قرنها تعیین کرد:
- تعریف اصطلاحات: واژههایی مانند توبه، ورع، زهد، صبر، توکل و رضا بهعنوان «مقامات» (مرحلههایی که با کوشش سالک به دست میآید) و واژههایی مانند قبض و بسط، هیبت و انس بهعنوان «احوال» (حالتهایی که بیکوشش بر دل وارد میشود) تعریف شدند. تعداد و ترتیب مقامات در کتابهای مختلف یکسان نیست.
- ساختن طبقات مشایخ: زندگینامهها صوفیان را در نسلهای پیاپی مرتب کردند و تصوف تاریخی پیوسته یافت.
- دفاع از هماهنگی با شریعت: قشیری در مقدمه رساله از فاصله گرفتن برخی مدعیان تصوف از شریعت گلایه میکند و کلاباذی عقاید صوفیان را با اصول کلامی اهل سنت تطبیق داد.
- تفسیر شطحیات: سراج در اللمع سخنان ظاهراً ناسازگار مشایخ، از جمله بایزید، را در بستر حال گوینده توضیح داد.
- طبقهبندی گرایشها: هجویری در کشفالمحجوب دوازده گروه از صوفیه را برشمرد که ده گروه را پذیرفته و دو گروه را مردود دانسته است.
خانقاه و آداب جمعی
در همین دوره، زندگی جمعی صوفیان شکل منظمتری گرفت و سماع، خرقهپوشی و رابطه مرید و مراد، بهویژه در نیشابور و هرات، رواج گسترده یافت. ابوسعید ابوالخیر (درگذشت ۴۴۰ ق / ۱۰۴۹ م) در میهنه خراسان خانقاهی داشت و ده قاعده برای زندگی در خانقاه به او نسبت داده میشود.
این قواعد در اسرارالتوحید آمده است، زندگینامهای که نوادهاش محمد بن منور حدود یک قرن پس از مرگ او نوشت؛ پس نسبت دادن همه جزئیات به خود ابوسعید احتیاط میخواهد. تصحیح معتبر این کتاب به فارسی از محمدرضا شفیعی کدکنی است.
جامی در نفحاتالانس نخستین خانقاه صوفیان را در رمله شام میداند و سازندهاش را امیری ترسا (مسیحی) که مهر دو صوفی به یکدیگر را دیده بود. این روایتی سنتی است و تاریخ ساخت آن روشن نیست.
نقش غزالی
ابوحامد محمد غزالی (۴۵۰ تا ۵۰۵ ق / ۱۰۵۸ تا ۱۱۱۱ م)، استاد نظامیه بغداد، در سال ۴۸۸ ق از تدریس کناره گرفت و سالها به سلوک صوفیانه پرداخت. او این تجربه را در المنقذ من الضلال شرح داد.
بسیاری از مورخان معتقدند که او با احیاء علومالدین سهم زیادی در پذیرش تصوف معتدل میان علمای اهل سنت داشت، هرچند مخالفت با برخی جنبههای تصوف پس از او هم ادامه یافت. برادرش احمد غزالی (درگذشت ۵۲۰ ق / ۱۱۲۶ م) با سوانح، از نخستین آثار فارسی درباره عشق عرفانی، مسیر دیگری گشود.
مرحله چهارم: پیدایش طریقتها در قرن ششم و هفتم هجری
تا قرن پنجم، رابطه شاگرد و استاد در تصوف شخصی بود و یک صوفی ممکن بود از چند شیخ بهره ببرد. از قرن ششم، گروههایی شکل گرفتند که نام یک شیخ مؤسس را بر خود داشتند و ذکر، آداب و خانقاههای خود را داشتند.
این گروهها زنجیره انتقال معنوی مشخصی (که «سلسله» یا «اسناد خرقه» خوانده میشود) را تا پیامبر میرساندند و «طریقت» نامیده میشوند. گسترش خانقاهها، حمایت حاکمان سلجوقی و ایوبی و بعدها آشفتگی دوره مغول از عوامل این تحول بودند.
بسیاری از طریقتها پس از مرگ مؤسس و به دست شاگردان و فرزندانش سازمان رسمی یافتند. پس تاریخ درگذشت مؤسس تنها نقطه شروع تقریبی طریقت است.
| طریقت | شیخ مؤسس | درگذشت مؤسس | خاستگاه | ویژگی و گستره |
|---|---|---|---|---|
| قادریه | عبدالقادر گیلانی | ۵۶۱ ق / ۱۱۶۶ م | بغداد | از گستردهترین طریقتها در جهان اسلام، از آفریقا تا جنوب آسیا |
| سهروردیه | ابوالنجیب سهروردی و برادرزادهاش شهابالدین عمر سهروردی | ۵۶۳ ق و ۶۳۲ ق | بغداد | کتاب عوارفالمعارف شهابالدین عمر از متون درسی اصلی آداب تصوف شد؛ گسترش در هند |
| رفاعیه | احمد رفاعی | ۵۷۸ ق / ۱۱۸۲ م | جنوب عراق (بطائح) | ذکر جمعی پرشور؛ گسترش در عراق، مصر و شام |
| کبرویه | نجمالدین کبری | ۶۱۸ ق / ۱۲۲۱ م | خوارزم | توجه به تجربههای شهودی و انوار؛ نجمالدین در حمله مغول به خوارزم کشته شد |
| چشتیه | معینالدین چشتی | حدود ۶۳۳ ق / ۱۲۳۶ م | چشت (نزدیک هرات)، سپس اجمیر هند | از مهمترین طریقتهای شبهقاره هند؛ اهمیت سماع |
| شاذلیه | ابوالحسن شاذلی | ۶۵۶ ق / ۱۲۵۸ م | مغرب و مصر | تأکید بر زندگی عادی در جامعه به جای کنارهگیری؛ گسترش در شمال آفریقا |
| مولویه | جلالالدین محمد بلخی (مولوی) | ۶۷۲ ق / ۱۲۷۳ م | قونیه | سازماندهی به دست فرزندش سلطان ولد؛ سماع با چرخش |
در کنار اینها، خواجگان آسیای مرکزی هم اهمیت دارند. عبدالخالق غجدوانی (درگذشت در قرن ششم هجری، با اختلاف در تاریخ دقیق) از پیشگامان این جریان بود که بعدها با بهاءالدین نقشبند (درگذشت ۷۹۱ ق / ۱۳۸۹ م) به طریقت نقشبندیه تبدیل شد.
احمد یسوی (درگذشت حدود ۵۶۲ ق، با اختلاف در منابع) نیز در ترکستان طریقت یسویه را پایه گذاشت. صفویه (شیخ صفیالدین اردبیلی، درگذشت ۷۳۵ ق) و نعمتاللهیه (شاه نعمتالله ولی، درگذشت ۸۳۴ ق) هم در قرنهای بعد پدید آمدند.
مجموعه خانقاه و آرامگاه شیخ صفیالدین در اردبیل نمونهای دیدنی از رشد یک خانقاه است. برج آرامگاه را پسرش صدرالدین موسی ساخت و یونسکو مجموعه را در سال ۲۰۱۰ م در فهرست میراث جهانی ثبت کرد.

همزمان، عرفان نظری هم به اوج رسید. محییالدین ابن عربی (درگذشت ۶۳۸ ق / ۱۲۴۰ م در دمشق) با فصوصالحکم و الفتوحات المکیه نظامی فلسفی و الهیاتی پدید آورد که بعدها «وحدت وجود» نام گرفت. در ادب فارسی، سنایی، عطار (درگذشت حدود ۶۱۸ ق)، نویسنده تذکرةالاولیاء، و مولوی مفاهیم صوفیانه را به شعر آوردند.
دیدگاههای پژوهشگران درباره خاستگاه تصوف
درباره خاستگاه تصوف میان پژوهشگران اختلاف نظر هست. این دیدگاهها را میتوان در سه گروه خلاصه کرد:
- خاستگاه اسلامی: صوفیان خود تصوف را برخاسته از قرآن و سنت میدانند. لویی ماسینیون در پژوهشی که در ۱۹۲۲ م منتشر شد نشان داد که بیشتر اصطلاحات صوفیه از قرآن و علوم اسلامی گرفته شده است.
- تأثیرهای بیرونی: برخی خاورشناسان اولیه تأثیر رهبانیت مسیحی، نوافلاطونیگری، آیینهای هندی و بودایی یا اندیشههای ایرانی را برجسته کردند.
- دیدگاه ترکیبی: بسیاری از پژوهشگران امروز معتقدند تصوف بر پایه قرآن و حدیث رشد کرد، اما در محیط چندفرهنگی عراق، شام و خراسان با سنتهای دیگر در تماس بود.
در فارسی، عبدالحسین زرینکوب در ارزش میراث صوفیه و جستجو در تصوف ایران، و قاسم غنی در تاریخ تصوف در اسلام این تاریخ را بررسی کردهاند.
جی. اسپنسر تریمینگهام در طریقتهای صوفیه در اسلام (۱۹۷۱ م) الگویی سهمرحلهای پیشنهاد کرد: خانقاه، طریقت و طایفه. این الگو پرکاربرد است، اما پژوهشگران بعدی آن را سادهسازیشده دانستهاند.
ارزیابی دینی تصوف هم یکسان نیست. بسیاری از علمای اهل سنت تصوف معتدل را بخشی از میراث دینی دانستهاند و گروههایی مانند سلفیان بسیاری از آداب صوفیه را بدعت شمردهاند. در میان عالمان شیعه هم دیدگاهها از همدلی با عرفان تا نقد جدی سلسلهها متفاوت است.
سوالات متداول
نخستین صوفی چه کسی بود؟
بر پایه گزارش جامی در نفحاتالانس، ابوهاشم کوفی در قرن دوم هجری نخستین کسی بود که صوفی خوانده شد. با این حال، صوفیان بعدی زاهدانِ پیش از رواج این نام، مانند حسن بصری، را هم از پیشگامان تصوف میدانند.
تفاوت زهد و تصوف چیست؟
زهد یعنی رویگردانی از دنیا و تمرکز بر عبادت، با تکیه بر عمل و ترس از خدا. تصوف از قرن سوم، افزون بر زهد، نظریهای درباره سلوک درونی، مراحل آن، معرفت، محبت و فنا را در بر گرفت. در منابع کلاسیک، زهد یکی از مقامات تصوف شمرده میشود.
قدیمیترین کتاب درباره تصوف کدام است؟
از میان کتابهای جامعی که به دست ما رسیده، اللمع ابونصر سراج (درگذشت ۳۷۸ ق) از قدیمیترینهاست. پیش از آن، رسالهها و نامههایی از محاسبی، جنید و دیگران و مجموعههای روایات زهدی مانند کتاب الزهد ابن مبارک وجود داشته است. در فارسی، کشفالمحجوب هجویری کهنترین کتاب منثور جامع تصوف شناخته میشود.
طریقتهای صوفیه از چه زمانی به وجود آمدند؟
طریقتها، یعنی سلسلههای سازمانیافته با شیخ مؤسس و آداب مشخص، از قرن ششم و هفتم هجری شکل گرفتند. قادریه، سهروردیه، رفاعیه، کبرویه، چشتیه، شاذلیه و مولویه از نخستین آنها هستند. نقشبندیه و نعمتاللهیه در قرنهای هشتم و نهم هجری پدید آمدند.
جمعبندی
تصوف در چهار مرحله شکل گرفت: زهد فردی در قرن اول و دوم، تبدیل آن به نظامی از مفاهیم سلوک، معرفت و فنا در بغداد و خراسان در قرن سوم، تدوین متون اصلی در قرن چهارم و پنجم، و سازمان یافتن طریقتها در قرن ششم و هفتم هجری.
برای مطالعه دقیقتر، رساله قشیریه، کشفالمحجوب و آثار زرینکوب منابع مطمئنی هستند. رساله قشیریه را میتوان در ترجمه فارسی کهن ابوعلی عثمانی، از شاگردان قشیری، با تصحیح بدیعالزمان فروزانفر خواند.
عکس: Muhammad Baqir Sharif Tabatabae (1823–1901)، ویکیمدیا کامنز، مجوز CC BY-SA 4.0


