تصوف ایرانی چه ویژگیهایی دارد؟

«تصوف ایرانی» معمولاً به تصوفی گفته میشود که در حوزه فرهنگی ایران، بهویژه خراسان، فارس، عراق عجم و آذربایجان، رشد کرد و بعدها از آسیای مرکزی تا هند و آناتولی گسترش یافت. پژوهشگران بیش از همه این ویژگیها را برای آن برمیشمارند:
- فارسی بهعنوان زبان اصلی بیان تجربه عرفانی
- جایگاه محوری عشق و زیبایی در سلوک
- سنت ملامت و پرهیز از ریا که از نیشابور برخاست
- رواج خانقاه، سماع و آداب جمعی
- پیوند عمیق با شعر
از روزگار هجویری نیز از دو گرایش سخن رفته است: «سکر» که به بایزید بسطامی نسبت داده میشود و «صحو» که با جنید بغدادی شناخته میشود.
با این حال، خود اصطلاح «تصوف ایرانی» محل بحث است. تصوف پدیدهای اسلامی و فرامنطقهای است، بسیاری از بزرگان «بغداد» ایرانیتبار بودند و مرز خراسان و بغداد در منابع کهن به آن روشنی نیست که در نوشتههای عمومی تصویر میشود.
«تصوف ایرانی» یعنی چه و چرا این اصطلاح محل بحث است
تصوف در بستر جامعه اسلامی و با تکیه بر مفاهیم قرآنی و حدیثی شکل گرفت. نخستین حلقههایی که خود را «صوفی» نامیدند در قرن سوم هجری در بغداد فعال بودند و همزمان، جریانهای زاهدانه و عرفانی خراسان نام دیگری داشتند.
پس «تصوف ایرانی» دینی جدا از اسلام یا ادامه مستقیم آیینهای پیش از اسلام نیست. مقصود، صورتهایی از تصوف اسلامی است که در محیط فرهنگی و زبانی ایران رنگ خاصی گرفت.
بحث بر سر این اصطلاح چند لایه دارد:
- مسئله قومیت و جغرافیا: بسیاری از چهرههای «مکتب بغداد» ایرانیتبار بودند. خاندان جنید از نهاوند بود، حلاج در ناحیه بیضای فارس به دنیا آمد و سهل تستری اهل شوشتر بود. پس تقابل «ایرانی» و «بغدادی» با تقابل «ایرانی» و «عرب» یکی نیست.
- مسئله زبان: متون پایهای تصوف که در خراسان نوشته شد، مانند اللمع ابونصر سراج طوسی، التعرف کلاباذی و رساله قشیریه، به عربی است. فارسی از قرن پنجم هجری به زبان مهم تصوف تبدیل شد، نه از آغاز.
- مسئله خاستگاه: برخی خاورشناسان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم خاستگاه تصوف را در اندیشههای ایرانی پیش از اسلام، هندی یا نوافلاطونی میجستند و لوئی ماسینیون در برابر، بر ریشههای قرآنی واژگان صوفیه تأکید کرد. امروز بیشتر پژوهشگران تصوف را در اصل برخاسته از درون جامعه اسلامی میدانند، با امکان تأثیرپذیری از محیطهای گوناگون.
- مسئله خوانش ملیگرایانه: در برخی نوشتههای عمومی قرن بیستم، تصوف ایرانی واکنش «روح ایرانی» در برابر اسلام عربی معرفی شده است. این تفسیر در پژوهشهای دانشگاهی پشتوانه چندانی ندارد، چون صوفیان این دوره خود را مسلمان و پیرو شریعت میدانستند.
به همین دلیل، برخی پژوهشگران «تصوف فارسیزبان» یا «تصوف در جهان ایرانی» را ترجیح میدهند. عبدالحسین زرینکوب در «جستوجو در تصوف ایران» و لئونارد لویزن در مجموعه «تصوف کلاسیک فارسی از آغاز تا رومی» هر دو از همین حوزه فرهنگی سخن میگویند، بیآنکه تصوف را از اسلام جدا کنند.
در این مقاله نیز «تصوف ایرانی» به همین معنای فرهنگی و زبانی به کار رفته است.
ویژگیهای اصلی تصوف ایرانی
هیچیک از ویژگیهای زیر انحصاری نیست. آنچه تصوف حوزه ایران را متمایز میکند، شدت و پیوستگی آنها و شکلی است که در زبان و ادب فارسی پیدا کردند.
۱. فارسی بهعنوان زبان تجربه عرفانی
از قرن پنجم هجری، نثر فارسی صوفیانه پدید آمد و شرح تعرف مستملی بخاری و کشفالمحجوب هجویری از نخستین آثار مهم آناند. هجویری اهل غزنه بود و کتابش را در لاهور نوشت؛ یعنی فارسی در آن روزگار زبان منطقهای بسیار گستردهتر از ایران امروز بود.
آرامگاه هجویری در لاهور، «داتا دربار»، هنوز از پرزائرترین زیارتگاههای صوفیانه جنوب آسیاست و مردم آنجا او را «داتا گنجبخش» میخوانند.
پس از هجویری، خواجه عبدالله انصاری، احمد غزالی، عینالقضات همدانی و نجمالدین رازی نثر فارسی را به ابزاری دقیق برای بیان حالات درونی تبدیل کردند. فارسی به صوفیان امکان داد برای مخاطبی فراتر از علمای عربیدان بنویسند.
۲. محوریت عشق و زیبایی
عشق الهی از قرن دوم هجری در سخنان زاهدانی مانند رابعه عدویه در بصره مطرح بود، پس کشف ایرانیان نیست. اما در حوزه ایران، عشق به محور یک نظام فکری و ادبی تبدیل شد.
احمد غزالی در سوانح العشاق عشق را حقیقتی میداند که از هر دو سوی عاشق و معشوق فراتر است. عینالقضات همدانی و روزبهان بقلی شیرازی، صاحب عبهرالعاشقین، این راه را ادامه دادند و در شعر عطار، عراقی، مولوی و حافظ، عشق زبان اصلی سلوک شد.
بخشی از این سنت بر دیدن جمال الهی در زیباییهای محسوس تأکید داشت و همین دیدگاه در میان خود صوفیه منتقدان جدی داشت. پس «عرفان عاشقانه» یکی از گرایشهای درون تصوف ایرانی است، نه توصیف همه آن.
۳. سنت ملامت و پرهیز از ریا
در نیشابور قرن سوم هجری، جریانی شکل گرفت که بعدها «ملامتیه» نام گرفت. چهرههایی مانند ابوحفص حداد و حمدون قصار میگفتند سالک باید نیکیهای خود را پنهان کند، به نفس بدبین باشد و از جلب احترام مردم بپرهیزد. آنان حتی از جامه ویژه صوفیان و نمایش زهد دوری میکردند.
دانستههای ما درباره ملامتیه تقریباً به یک متن بازمیگردد: «رسالة الملامتیه» ابوعبدالرحمن سلمی (درگذشت ۴۱۲ هجری قمری). سلمی نیشابوری و نوه دختری ابن نجید، از شاگردان ابوعثمان حیری، بود؛ یعنی تصویر رایج از ملامتیه را وارثی از همان محیط، بیش از یک قرن بعد، ساخته است.
بعدها برداشتی افراطی پدید آمد که در آن برخی عمداً کار ناپسند میکردند تا سرزنش شوند، و کشفالمحجوب این برداشت را نمیپذیرد. مفهوم ملامت در شعر فارسی، بهویژه در چهره «رند» در غزل حافظ، بازتاب گستردهای یافت.
۴. خانقاه، سماع و آداب جمعی
خانقاه در قرنهای چهارم و پنجم هجری در خراسان به نهادی سازمانیافته تبدیل شد. در اسرارالتوحید، که محمد بن منور از نوادگان ابوسعید ابوالخیر درباره او نوشته است، قواعدی برای زندگی جمعی در خانقاه به ابوسعید نسبت داده میشود که از قدیمیترین آداب مکتوب خانقاهی است.
سماع، یعنی شنیدن شعر و موسیقی و گاه حرکت در حال وجد، در این محیط رواج داشت. اما از آغاز محل اختلاف بود و بسیاری از مشایخ آن را فقط با شرایطی خاص جایز میشمردند. هجویری در کشفالمحجوب بابی مفصل درباره آداب و شرایط سماع دارد.

بیشتر بخوانید: خانقاه چگونه اداره میشد؟
۵. شعر بهعنوان زبان تعلیم
از سنایی در قرن ششم هجری، شعر فارسی ابزار اصلی آموزش عرفانی شد. حدیقةالحقیقه سنایی، منطقالطیر عطار و مثنوی مولوی با زبان داستان و تمثیل مراحل سلوک را توضیح میدهند و غزل عرفانی در آثار عطار، عراقی، مولوی و حافظ به اوج رسید.

یک نکته پژوهشی مهم در این بخش، مسئله انتساب است. رباعیات فراوانی به ابوسعید ابوالخیر نسبت داده شده است، اما پژوهشگران، از جمله محمدرضا شفیعی کدکنی در تصحیح اسرارالتوحید، نشان دادهاند که بیشتر آنها سروده او نیست و او شعر دیگران را در مجالس خود میخوانده است.
همین احتیاط درباره متن آثار هم لازم است. کهنترین نسخه کامل مثنوی، «نسخه قونیه»، در ۶۷۷ هجری قمری، پنج سال پس از درگذشت مولوی، کتابت شد و در موزه مولانا در قونیه نگهداری میشود.
پس پیش از انتخاب چاپ مثنوی، در مقدمه مصحح ببینید متن بر کدام نسخهها تکیه دارد. تصحیح محمدعلی موحد، برای نمونه، بر همین نسخه و نسخههای کهن همدوره آن استوار است.
بیشتر بخوانید: تصوف چه تأثیری بر ادبیات فارسی گذاشت؟
۶. شکلگیری سلسلهها و پیوند بعدی با تشیع
از قرن ششم و هفتم هجری، سلسلههای صوفیانه با نسبتنامههای مشخص پدید آمدند. کبرویه با نجمالدین کبری در خوارزم، سهروردیه با شهابالدین عمر سهروردی، و بعدها نقشبندیه در بخارا و نعمتاللهیه با شاه نعمتالله ولی در ماهان کرمان، در حوزه ایران ریشه داشتند یا در آن اثرگذار بودند.
تصوف در ایران تا پیش از دوره صفوی بیشتر در فضای سنی رشد کرده بود، هرچند احترام به اهل بیت در آن گسترده بود و بسیاری از سلسلهها نسبت خود را به امام علی میرساندند. از دوره صفوی، سلسلههایی مانند نعمتاللهیه و ذهبیه رنگ شیعی آشکاری گرفتند.
این پیوند تصوف ایران متأخر را از تصوف بیشتر مناطق دیگر جهان اسلام جدا میکند. خلاصه این ویژگیها در جدول زیر آمده است:
| ویژگی | نمونههای شاخص | ملاحظه پژوهشی |
|---|---|---|
| زبان فارسی | کشفالمحجوب هجویری، مناجات انصاری، سوانح احمد غزالی، مرصادالعباد | متون پایهای خراسان تا قرن پنجم به عربی بود |
| محوریت عشق و زیبایی | احمد غزالی، عینالقضات، روزبهان بقلی، عراقی | عشق الهی پیشتر در بصره هم مطرح بود؛ جمالپرستی منتقدان جدی داشت |
| ملامت و پرهیز از ریا | ابوحفص حداد، حمدون قصار در نیشابور | منابع کلاسیک میان ملامت اصیل و ملامت نمایشی فرق میگذارند |
| خانقاه و سماع | ابوسعید ابوالخیر در میهنه و نیشابور | سماع از آغاز محل اختلاف مشایخ بود |
| شعر تعلیمی و غزل عرفانی | سنایی، عطار، مولوی، حافظ | انتساب بسیاری از اشعار، مانند رباعیات ابوسعید، محل تردید است |
| سلسلهها و پیوند با تشیع | کبرویه، نعمتاللهیه، ذهبیه | رنگ شیعی بیشتر از دوره صفوی آشکار شد |
گرایش خراسانی و بغدادی: دو گرایش، نه دو اردوگاه
تقابل «مکتب خراسان» و «مکتب بغداد» ریشه در منابع کهن دارد، اما در نوشتههای جدید گاهی به کلیشه تبدیل شده است. پس باید میان گفته منابع کلاسیک و افزودههای بعدی فرق گذاشت.
آنچه منابع کلاسیک میگویند
هجویری در کشفالمحجوب صوفیان را به چند گروه تقسیم میکند و هر گروه را به یک شیخ نسبت میدهد. «طیفوریان» پیروان بایزید (ابویزید طیفور بن عیسی) بسطامیاند که طریقشان بر غلبه و «سکر» است، و «جنیدیان» پیروان جنید بغدادیاند که طریقشان بر «صحو» استوار است.
سکر حالتی است که در آن سالک زیر غلبه حال، اختیار گفتار و رفتار خود را از دست میدهد. صحو حالتی است که سالک پس از تجربه فنا، هشیاری و تمییز خود را بازمییابد.
خود هجویری صحو را برتر میداند و پیرو جنید است؛ پیرش ابوالفضل محمد بن حسن خُتَّلی از راه حُصری و شبلی به جنید میرسید. پس یکی از نخستین و مهمترین نویسندگان فارسیزبان تصوف، خود وارث گرایش «بغدادی» بود.
بایزید بسطامی، که سال وفاتش در منابع به اختلاف ۲۳۴ یا ۲۶۱ هجری قمری آمده است، به «شطحیات» مشهور است، یعنی سخنانی که در حال وجد گفته شده و ظاهرشان با زبان متعارف دین سازگار نیست.
جنید، که در حدود سال ۲۹۸ هجری قمری درگذشت، از چنین بیانی پرهیز داشت و بر پایبندی به شریعت و حفظ هشیاری در سلوک تأکید میکرد. اما همو شطحیات بایزید را شرح داد و بهکلی رد نکرد. پس رابطه این دو گرایش گفتوگو و تفسیر بود، نه دشمنی.
آنچه پژوهشهای جدید اضافه کردهاند
احمد قرهمصطفی در کتاب «تصوف: دوره شکلگیری» (۲۰۰۷) نشان میدهد که در قرن سوم هجری، واژه «صوفی» بیشتر به حلقههای عراق، بهویژه بغداد، اطلاق میشد. در خراسان، جریانهایی مانند ملامتیه نیشابور، کرامیه و حکیم ترمذی فعال بودند که خود را صوفی نمینامیدند.
به نظر او، در قرن چهارم هجری تصوف بغدادی به خراسان رسید، با این جریانهای بومی درآمیخت و بهتدریج آنها را در خود جذب کرد. سراج طوسی، کلاباذی و قشیری، که در خراسان و ماوراءالنهر مینوشتند، در عمل تصوف بغدادی را معیار قرار دادند.
بر این پایه، آنچه بعدها «تصوف ایرانی» نامیده شد حاصل آمیختگی تصوف بغداد با سنتهای عرفانی خراسان بود، نه سنتی مستقل در برابر آن.
نسبت دادن «سکر» به خراسان و «صحو» به بغداد هم سادهسازی است. حلاج، مشهورترین صاحب شطح در تاریخ تصوف، در بغداد زیست و در همان شهر در سال ۳۰۹ هجری قمری اعدام شد. در مقابل، ملامتیه نیشابور به احتیاط و پنهانکاری مشهور بودند، نه به سخنان پرشور.
جدول زیر دو گرایش را مقایسه میکند:
| جنبه | گرایشی که به بایزید و خراسان نسبت داده میشود | گرایشی که به جنید و بغداد نسبت داده میشود | ملاحظه |
|---|---|---|---|
| حال محوری | سکر و غلبه وجد | صحو و بازگشت به هشیاری | این تقسیم را هجویری صورتبندی کرد |
| شیوه بیان | شطح و سخنان جسورانه | بیان سنجیده و اشارهای | حلاج بغدادی هم صاحب شطح بود |
| نسبت با شریعت | پایبند به شریعت، اما با بیانی که گاه سوءتفاهم میساخت | تأکید آشکار بر هماهنگی طریقت و شریعت | هر دو خود را پیرو شریعت میدانستند |
| چهرههای شاخص | بایزید بسطامی، ابوالحسن خرقانی | جنید، ابوسعید خراز، و در خراسان قشیری و هجویری | بسیاری از بغدادیان ایرانیتبار بودند |
| جایگاه در تاریخ بعدی | الهامبخش عرفان عاشقانه و شعر پرشور | الگوی رسالههای تعلیمی و آداب طریقت | بیشتر مشایخ بعدی ترکیبی از هر دو را پذیرفتند |
پس دستهبندی خراسان و بغداد برای فهم دو قطب تجربه عرفانی مفید است، اما نقشهای جغرافیایی یا قومی نیست.
چهرهها و متون شاخص در تصوف حوزه ایران
جدول زیر برخی از چهرههای مهم را با دوره و اثر یا نقش اصلیشان معرفی میکند. تاریخها هجری قمری است و در مواردی که منابع اختلاف دارند، تقریبی ذکر شده است.
| چهره | دوره | منطقه | اثر یا نقش اصلی |
|---|---|---|---|
| بایزید بسطامی | قرن سوم (وفات ۲۳۴ یا ۲۶۱) | بسطام، قومس | نماد گرایش سکر و صاحب شطحیات |
| حمدون قصار | وفات ۲۷۱ | نیشابور | از چهرههای اصلی ملامتیه |
| ابوسعید ابوالخیر | ۳۵۷ تا ۴۴۰ | میهنه و نیشابور | الگوی زندگی خانقاهی؛ احوالش در اسرارالتوحید آمده است |
| ابوالحسن خرقانی | وفات ۴۲۵ | خرقان، نزدیک بسطام | پیرو معنوی بایزید؛ سخنانش در تذکرةالاولیاء نقل شده است |
| ابوالقاسم قشیری | ۳۷۶ تا ۴۶۵ | نیشابور | رساله قشیریه، به عربی، با ترجمه کهن فارسی |
| هجویری | وفات میان ۴۶۵ و ۴۶۹ | غزنه و لاهور | کشفالمحجوب، قدیمیترین رساله مستقل فارسی در تصوف |
| خواجه عبدالله انصاری | ۳۹۶ تا ۴۸۱ | هرات | مناجاتنامه و منازلالسائرین |
| احمد غزالی | وفات ۵۲۰ | طوس و قزوین | سوانح العشاق، متن بنیادین عرفان عاشقانه |
| روزبهان بقلی | وفات ۶۰۶ | شیراز | عبهرالعاشقین و شرح شطحیات |
| عطار نیشابوری | وفات حدود ۶۱۸ | نیشابور | منطقالطیر و تذکرةالاولیاء |
| نجمالدین کبری | وفات ۶۱۸ | خوارزم | بنیانگذار سلسله کبرویه |
| جلالالدین مولوی | ۶۰۴ تا ۶۷۲ | بلخ و قونیه | مثنوی معنوی و دیوان شمس |
| شاه نعمتالله ولی | وفات نیمه اول قرن نهم | ماهان کرمان | بنیانگذار سلسله نعمتاللهیه |
| عبدالرحمن جامی | ۸۱۷ تا ۸۹۸ | هرات | نفحاتالانس و شرح آرای ابن عربی به فارسی |
این فهرست نشان میدهد که «تصوف ایرانی» در عمل از لاهور و هرات تا قونیه گسترده بود.
تحول تصوف ایرانی پس از مغول و در دوره صفوی
حمله مغول در قرن هفتم هجری خسارت سنگینی به شهرهای خراسان زد و بسیاری از صوفیان به غرب رفتند؛ خانواده مولوی اندکی پیش از این حمله بلخ را ترک کرده بود. با این حال، در دوره ایلخانان و تیموریان خانقاهها و سلسلهها گسترش یافتند.
در همین دوره، اندیشه ابن عربی، عارف اندلسی که در سال ۶۳۸ هجری قمری در دمشق درگذشت، از راه شاگردش صدرالدین قونوی و شارحان فارسیزبان مانند فخرالدین عراقی و بعدها جامی در حوزه ایران رواج یافت.
این جریان، معروف به «وحدت وجود»، به تصوف ایرانی رنگ فلسفیتری داد. در مقابل، کسانی مانند علاءالدوله سمنانی از درون سنت کبرویه بر برخی آرای ابن عربی نقد داشتند.
دوره صفوی نقطه عطفی دوگانه بود. دولت صفوی از دل یک طریقت صوفیانه، یعنی طریقت شیخ صفیالدین اردبیلی، برخاست. اما پس از رسمی شدن تشیع، بخشی از علمای این دوره با تصوف مخالفت کردند و بسیاری از سلسلهها ضعیف شدند یا مراکز خود را به هند و جاهای دیگر بردند.
درباره شدت این مخالفت و موضع دقیق برخی علمای آن دوره، میان پژوهشگران اختلاف نظر هست. سلسله نعمتاللهیه، که مرکزش به دکن در هند منتقل شده بود، در قرن دوازدهم هجری دوباره در ایران فعال شد و از آن پس به چند شاخه تقسیم شد.
این بازگشت با آمدن معصومعلیشاه دکنی از هند در اواخر همان قرن آغاز شد. پیوند ماهان و دکن قدیمیتر بود: احمدشاه بهمنی، فرمانروای دکن و ارادتمند شاه نعمتالله، حدود ۸۴۰ هجری قمری نخستین بنای آرامگاه او را در ماهان ساخت.
در سنت شیعی نیز داوری درباره تصوف یکسان نبوده است. برخی علما تصوف را بدعت دانستهاند، برخی میان «عرفان» و «تصوف» فرق گذاشتهاند و پیروان سلسلههای شیعی خود را پیرو امامان شیعه میدانند. این بحث تا امروز ادامه دارد.
بیشتر بخوانید: تاریخ شکلگیری تصوف
برداشتهای نادرست رایج درباره تصوف ایرانی
چند برداشت رایج با شواهد تاریخی سازگار نیست یا نیازمند احتیاط است:
- تصوف ایرانی دینی جدا از اسلام است: صوفیان این حوزه خود را مسلمان میدانستند، به قرآن و حدیث استناد میکردند و بیشترشان فقیه یا محدث هم بودند. قشیری، برای نمونه، هم فقیه شافعی بود و هم متکلم اشعری.
- تصوف ایرانی ادامه مستقیم آیین زرتشتی یا مانوی است: برای این ادعا شواهد متنی کافی وجود ندارد. میتوان گفت برخی نمادها و واژهها، مانند «پیر مغان» و «خرابات» در شعر حافظ، از فرهنگ پیشین گرفته شده و در معنایی تازه و نمادین به کار رفتهاند.
- خراسانیان همه اهل سکر و بغدادیان همه اهل صحو بودند: حلاج بغدادی صاحب شطح بود و هجویری غزنوی طرفدار صحو.
- همه صوفیان ایرانی شیعه بودند: تا پیش از دوره صفوی، بیشتر مشایخ مهم این حوزه سنی بودند. پیوند گسترده تصوف و تشیع در ایران پدیدهای متأخرتر است.
سوالات متداول
آیا تصوف ایرانی با عرفان اسلامی فرق دارد؟
تصوف ایرانی بخشی از تصوف و عرفان اسلامی است، نه جریانی جدا از آن. تفاوت آن در زبان، ادبیات، آداب و تأکیدهاست.
مکتب خراسان و مکتب بغداد واقعاً دو مکتب جدا بودند؟
در کشفالمحجوب، سکر و صحو به بایزید و جنید نسبت داده شده است، اما این دو گرایش در گفتوگو بودند و بیشتر مشایخ بعدی هر دو را داشتند. تصوف بغداد در قرن چهارم به خراسان رسید و با جریانهای بومی مانند ملامتیه درآمیخت؛ پس این دو، دو گرایشاند، نه دو مکتب جغرافیایی مستقل.
ملامتیه چه کسانی بودند؟
ملامتیه جریانی عرفانی در نیشابور قرن سوم هجری بود که پیروانش اعمال نیک خود را پنهان میکردند و از ریا و جلب احترام مردم میپرهیزیدند. مهمترین منبع درباره آنان رسالة الملامتیه سلمی است.
چرا تصوف ایرانی اینقدر با شعر پیوند دارد؟
از قرن پنجم و ششم هجری، فارسی زبان اصلی بیان عرفانی در این حوزه شد و سنایی، عطار و مولوی شعر را ابزار تعلیم سلوک کردند. تمثیل و نماد برای بیان تجربههایی که بهسختی در زبان متعارف میگنجند مناسب بود.
آیا صوفیان ایرانی شیعه بودند یا سنی؟
تا پیش از دوره صفوی، بیشتر مشایخ بزرگ این حوزه سنی و پیرو مذاهب شافعی یا حنفی بودند، هرچند به اهل بیت احترام ویژه داشتند. از دوره صفوی، سلسلههایی مانند نعمتاللهیه و ذهبیه شیعی شدند و امروز بیشتر سلسلههای فعال در ایران شیعیاند.
جمعبندی
تصوف ایرانی را بهتر است تصوف اسلامی در حوزه فرهنگی و زبانی ایران بدانیم، نه دینی مستقل یا ادامه آیینهای پیش از اسلام. نشانههای اصلی آن فارسی بهعنوان زبان عرفان، عشق، ملامت، خانقاه و سماع، شعر و در دوره متأخر پیوند با تشیع است.
تقابل سکر و صحو، که هجویری به بایزید و جنید نسبت داد، برای فهم دو قطب تجربه عرفانی مفید است، اما تقسیمی قومی یا جغرافیایی نیست؛ بسیاری از بغدادیان ایرانیتبار بودند و بیشتر مشایخ بعدی هر دو قطب را در خود جمع کردند.
عکس: Elnaz Sarbar (Elnaz)، ویکیمدیا کامنز، مجوز CC BY-SA 3.0


