تاریخ تصوف

تصوف چیست؟

تصوف چیست؟

تصوف جریانی معنوی در درون تمدن اسلامی است که بر پالایش باطن، مبارزه با خواهش‌های نفس و رسیدن به شناخت قلبی و تجربه نزدیکی به خدا تأکید می‌کند. صوفیان در کنار انجام واجبات دینی به بُعد درونی دین توجه دارند و آن را راهی می‌دانند که باید با راهنمایی یک استاد، مرحله به مرحله پیمود.

این راه «طریقت» یا «سلوک» نام دارد و کسی که آن را می‌پیماید «سالک» خوانده می‌شود. هدف نهایی این سیر، به زبان خود صوفیان، معرفت و فنای اراده فردی در اراده الهی است.

درباره ریشه واژه «صوفی» از قرن‌ها پیش اختلاف بوده است. بیشتر پژوهشگران آن را از «صوف» به معنی پشم می‌دانند، هرچند «صفا» و «اصحاب صفه» هم در منابع کهن مطرح شده‌اند.

تعریف تصوف از نگاه خود صوفیان

خود صوفیان تعریف واحدی از تصوف به دست نداده‌اند. در منابع کهن مانند «اللمع» ابونصر سراج، «رساله قشیریه» و «کشف‌المحجوب» هجویری، ده‌ها تعریف کوتاه از بزرگان این راه نقل شده که بیشتر حال و تجربه گوینده را نشان می‌دهد تا تعریفی منطقی و جامع.

اگر این تعریف‌ها را کنار هم بگذاریم، چند محور مشترک در آن‌ها دیده می‌شود:

  • اخلاق و پالایش نفس: بسیاری از تعریف‌ها تصوف را با خوی نیک، ترک خودخواهی و رهایی از بهره‌جویی‌های نفس یکی می‌دانند. قشیری از ابوبکر کتانی (درگذشته ۳۲۲ ق) نقل می‌کند که تصوف خُلق است و هر که در خُلق از تو بیشتر باشد، در تصوف از تو بیشتر است.
  • بی‌نیازی از خلق و روی آوردن به خدا: به معروف کرخی نسبت داده‌اند که تصوف را گرفتن حقیقت‌ها و ناامید شدن از آنچه در دست مردم است دانسته است.
  • فانی شدن از خود: در سخنانی که به جنید بغدادی نسبت داده می‌شود، تصوف حالتی است که در آن خدا انسان را از خودش بمیراند و به خود زنده کند.
  • پیوند میان نام و حقیقت: هجویری از ابوالحسن فوشنجی نقل می‌کند که تصوف در روزگار او نامی بی‌حقیقت شده است، در حالی که پیش‌تر حقیقتی بی‌نام بوده است. پس خود صوفیان هم میان ظاهر و باطن این راه فرق می‌گذاشتند.

با توجه به این محورها، تعریفی کاربردی چنین است: تصوف روشی نظری و عملی برای شناخت خدا از راه تزکیه نفس، مراقبت دائمی از دل و پیمودن مراحلی معین زیر نظر یک راهنماست.

بُعد عملی آن شامل ریاضت، ذکر، خلوت و آداب زندگی جمعی است. بُعد نظری آن آموزه‌هایی درباره خدا، انسان و جهان است که بعدها در قالب «عرفان نظری» تدوین شد.

تصوف و عرفان چه تفاوتی دارند

در فارسی امروز، تصوف و عرفان گاهی به یک معنا به کار می‌روند و گاهی از هم جدا می‌شوند. این تمایز بیشتر قراردادی است و همه نویسندگان آن را یکسان به کار نمی‌برند، اما کاربرد رایج را می‌توان چنین خلاصه کرد:

جنبهتصوفعرفان
معنای رایججریان تاریخی و اجتماعی صوفیان با خانقاه، سلسله و آدابمعرفت باطنی و شناخت قلبی خدا، یا دستگاه نظری مربوط به آن
تأکید اصلیسلوک عملی، ادب، رابطه مرید و مرادشناخت و تبیین نظری تجربه‌های معنوی
نمونه متوناللمع، رساله قشیریه، کشف‌المحجوب، عوارف‌المعارففصوص‌الحکم ابن‌عربی و شرح‌های آن
نگاه منتقدانگاهی با ایراد به برخی رسوم و سلسله‌ها روبه‌رو بوده استگاهی پذیرفته‌تر بوده، به‌ویژه در حوزه‌های علمی شیعه

در متون کهن، واژه «عارف» اغلب برای صوفی کامل به کار رفته و این دو مفهوم در اصل از هم جدا نبوده‌اند. جدایی امروزی آن‌ها بیشتر به تحولات چند قرن اخیر برمی‌گردد.

ریشه واژه صوفی: صوف، صفا یا اصحاب صفه

ریشه واژه «صوفی» از قدیمی‌ترین بحث‌های تصوف است و خود نویسندگان کهن صوفی پاسخ‌های گوناگونی به آن داده‌اند. برای داوری باید دو معیار را جدا کرد: درستی از نظر صرف عربی و تناسب معنایی. برخی ریشه‌ها از نظر معنا دلپذیرند، اما با قواعد ساخت واژه در عربی سازگار نیستند.

۱. صوف (پشم)

بر پایه این نظر، صوفی یعنی «پشمینه‌پوش». جامه پشمین خشن در قرون نخست اسلامی نشانه زهد و بی‌اعتنایی به تجمل بود. ابونصر سراج در «اللمع» این وجه را پذیرفته و آن را با سنت پیامبران و زاهدان پیشین پیوند داده است.

از نظر زبانی، ساخت «صوفی» از «صوف» کاملاً قاعده‌مند است و فعل «تصوّف» هم در عربی به معنی پشمینه پوشیدن به کار رفته است. بیشتر پژوهشگران جدید، از جمله تئودور نولدکه، خاورشناس آلمانی، همین ریشه را درست‌ترین نظر دانسته‌اند.

۲. صفا (پاکی)

بر پایه این نظر، صوفی کسی است که دلش از آلودگی پاک و صاف شده است. این معنا میان خود صوفیان بسیار محبوب بوده، چون با هدف اصلی راه آن‌ها، یعنی پالایش دل، هماهنگ است.

هجویری در «کشف‌المحجوب» بر این پیوند معنایی تأکید می‌کند، اما یادآور می‌شود که این نام از نظر لغت اشتقاق درستی ندارد و معنایش بالاتر از آن است که از واژه‌ای دیگر مشتق شده باشد. اشکال زبانی آشکار است: نسبت به «صفا» در عربی «صفائی» یا «صفوی» می‌شود، نه «صوفی».

۳. اصحاب صفه

اصحاب صفه گروهی از یاران فقیر پیامبر اسلام بودند که در سکوی سرپوشیده‌ای (صُفّه) در کنار مسجد مدینه زندگی می‌کردند و به عبادت و آموختن می‌پرداختند. صوفیان این گروه را الگوی فقر، زهد و دل‌سپردگی خود می‌دانستند.

از این رو برخی واژه صوفی را به آن‌ها منسوب کرده‌اند و این نظر راه صوفیان را به صدر اسلام پیوند می‌داد. اما از نظر زبانی، نسبت به «صفه» باید «صُفّی» باشد، نه «صوفی».

۴. نظرهای دیگر

ابوبکر کلاباذی در کتاب «التعرف لمذهب اهل التصوف» چند وجه را کنار هم آورده است: صفا، ایستادن در «صف اول» پیش خدا، صفه و صوف. به گفته او همه از نظر معنا به صوفیان می‌برازند، هرچند از نظر لغت یکسان درست نیستند.

ابوریحان بیرونی در «تحقیق ماللهند» احتمال داده است که این واژه با «سوفیا»ی یونانی به معنی حکمت پیوند داشته باشد. نولدکه این نظر را رد کرد، چون «س» یونانی در وام‌واژه‌های عربی معمولاً «س» می‌ماند و «ص» نمی‌شود.

شاهد این قاعده در دسترس هر فارسی‌زبان است: «فیلسوف» و «سفسطه» هر دو از همان ریشه یونانی آمده‌اند و با «س» نوشته می‌شوند.

قشیری موضعی میانه دارد. به نظر او هیچ‌یک از این ریشه‌ها از نظر قیاس لغوی قانع‌کننده نیست و «صوفی» لقبی است که بر این گروه نهاده شده. صوف را هم از نظر زبان درست می‌داند، اما می‌گوید صوفیان به پوشیدن پشم اختصاص نداشته‌اند.

ریشه پیشنهادیمعنادرستی از نظر صرف عربیمدافعان یا گزارشگران
صوفپشمینه‌پوش، نشانه زهدقاعده‌مندسراج در اللمع؛ بیشتر پژوهشگران جدید
صفاپاک‌دلنادرست؛ نسبت آن صفائی یا صفوی استمورد تأکید هجویری از جنبه معنایی
صفهپیرو اصحاب صفهنادرست؛ نسبت آن صُفّی استگزارش‌شده در کلاباذی و دیگران
صف اولایستاده در صف نخست پیش خدانادرستگزارش‌شده در کلاباذی
سوفیا (یونانی)حکمتبا قاعده آوایی وام‌واژه‌ها سازگار نیستاحتمال بیرونی؛ رد شده از سوی نولدکه
لقب بدون اشتقاقنامی قراردادی برای این گروهبحث اشتقاق را کنار می‌گذاردقشیری

درباره نخستین کسی که «صوفی» خوانده شد هم گزارش‌ها یکسان نیستند. عبدالرحمن جامی در «نفحات‌الانس» ابوهاشم کوفی را نخستین کسی می‌داند که صوفی خوانده شد و تصریح می‌کند که پیش از او هم بزرگانی در زهد و معامله بوده‌اند. پس خود این عنوان نسبتاً دیر، حدود قرن دوم هجری، رواج یافت.

بیشتر بخوانید: تاریخ شکل‌گیری تصوف

مفاهیم اصلی تصوف

این مفاهیم در متون کلاسیک تعریف‌های نسبتاً روشنی دارند، هرچند در جزئیات میان نویسندگان تفاوت هست.

شریعت، طریقت، حقیقت

صوفیان دین را دارای سه لایه می‌دانستند. شریعت احکام ظاهری دین است که همه مؤمنان به آن مکلف‌اند. طریقت راه درونی و روش سلوکی است که سالک برای پالایش دل می‌پیماید، و حقیقت مقصد این راه، یعنی شناخت و شهود حقیقت الهی.

در دیدگاه بزرگان تصوف کلاسیک، طریقت بدون شریعت پذیرفته نیست و شریعت پایه‌ای است که طریقت بر آن بنا می‌شود. با این حال، در طول تاریخ گروه‌هایی به ظاهر شریعت بی‌اعتنا شدند و خود صوفیان برجسته از آن‌ها انتقاد کرده‌اند.

مقام و حال

این دو مفهوم ستون اصلی نظریه سلوک در تصوف‌اند. مقام منزلی است که سالک با کوشش و ریاضت به آن می‌رسد و در آن ثابت می‌ماند، مانند توبه یا زهد.

حال بدون کوشش بنده و به عنوان بخششی از سوی خدا بر دل وارد می‌شود و معمولاً پایدار نیست، مانند شوق یا انس. به تعبیر قشیری، احوال بخشش‌اند و مقامات به دست آوردنی.

ابونصر سراج در «اللمع» یکی از نخستین فهرست‌های منظم را آورده است. فهرست او از این قرار است:

مقامات (اکتسابی)احوال (موهبتی)
۱. توبه: بازگشت از گناه و غفلت۱. مراقبه: پاییدن دائمی دل
۲. ورع: پرهیز از شبهه‌ها۲. قرب: احساس نزدیکی به خدا
۳. زهد: بی‌رغبتی به دنیا۳. محبت
۴. فقر: نیازمندی تنها به خدا۴. خوف
۵. صبر۵. رجا (امید)
۶. توکل: واگذاشتن کار به خدا۶. شوق
۷. رضا: خشنودی به خواست خدا۷. انس
۸. طمأنینه (آرامش دل)
۹. مشاهده
۱۰. یقین

این فهرست در همه منابع یکسان نیست. برای نمونه، خواجه عبدالله انصاری در «منازل‌السائرین» صد منزل برشمرده است. خود او پیش‌تر، در ۴۴۸ قمری، «صد میدان» را به فارسی فراهم آورده بود و «منازل» را ۲۷ سال بعد به عربی نوشت.

تنها حدود نیمی از منزل‌های این دو کتاب یکی است؛ یعنی حتی نزد یک شیخ هم ترتیب منازل ثابت نبود. این فهرست‌ها نقشه‌ای آموزشی‌اند، نه قانونی یکسان برای همه سالکان.

فنا و بقا

فنا در اصطلاح صوفیه به معنی از میان رفتن صفات ناپسند، خودبینی و اراده جدا از خدا در سالک است. بقا مرحله پس از آن است، یعنی ماندن و زیستن به صفات پسندیده و به خدا.

صوفیان کلاسیک تأکید کرده‌اند که فنا نابودی جسمانی یا یکی شدن ذات انسان با ذات خدا نیست، بلکه به نظر بیشترشان محو شدن خودخواهی در آگاهی از حضور خداست. تفسیر این مفهوم همواره بحث‌برانگیز بوده است.

صحو و سکر

سکر یا مستی حالتی است که در آن سالک زیر غلبه تجربه معنوی، اختیار سخن و رفتار خود را از دست می‌دهد. صحو یا هشیاری حالتی است که او پس از این تجربه به آگاهی و تعادل بازمی‌گردد.

در سنت تصوف، بایزید بسطامی نماینده سکر شمرده می‌شود و جنید بغدادی نماینده صحو. هجویری در «کشف‌المحجوب» به پیروی از جنید صحو را برتر دانسته است.

سخنان عجیب منسوب به برخی صوفیان، که «شطحیات» نام گرفته‌اند، معمولاً به حالت سکر نسبت داده می‌شوند. از همین رو، شطح را نباید مانند گزاره‌ای عقیدتی لفظ به لفظ خواند. روزبهان بقلی شیرازی (درگذشته ۶۰۶ ق) در «شرح شطحیات» به فارسی کوشید این سخنان، به‌ویژه سخنان حلاج، را با آیات، احادیث و اصطلاحات صوفیه توضیح دهد.

ذکر

ذکر به معنی یاد کردن خداست و در تصوف از اصلی‌ترین روش‌های سلوک به شمار می‌رود. ذکر می‌تواند به زبان، به دل یا به هر دو باشد و تکرار نام‌های خدا یا عبارت‌هایی مانند «لا اله الا الله» رایج‌ترین شکل آن است.

سلسله‌های صوفیه در شیوه ذکر تفاوت دارند. برخی ذکر آشکار و جمعی را ترجیح می‌دهند و برخی، مانند نقشبندیه، ذکر خفی یا پنهان را.

دو اصل از اصول یازده‌گانه نقشبندیه این روش را خوب نشان می‌دهد: «هوش در دم»، یعنی هر نفس با حضور دل برآید، و «خلوت در انجمن»، یعنی ظاهر با مردم و باطن با خدا.

محبت و عشق

از قرن دوم هجری محبت خدا جایگاهی محوری در تصوف یافت. رابعه عدویه از نخستین چهره‌هایی است که با آموزه عشق بی‌چشم‌داشت شناخته می‌شود، یعنی پرستش خدا نه از ترس دوزخ و نه به امید بهشت. در سنت بعدی، به‌ویژه در تصوف ایرانی، عشق از کلیدی‌ترین مفاهیم شد.

وحدت وجود

وحدت وجود نظریه‌ای است که با مکتب محیی‌الدین ابن‌عربی پیوند دارد، هرچند خود این اصطلاح بیشتر در آثار شارحان و پیروان او رواج یافته است. بر پایه این نظریه، وجود حقیقی تنها از آنِ خداست و موجودات دیگر جلوه‌ها و مظاهر او هستند.

طرفداران آن را بیان دقیق توحید می‌دانند و منتقدانی مانند ابن‌تیمیه آن را با توحید اسلامی ناسازگار شمرده‌اند. در میان خود صوفیان هم کسانی مانند علاءالدوله سمنانی بر آن نقد داشتند.

بیشتر بخوانید: رابطه تصوف و فلسفه چیست؟

سلوک در تصوف چگونه پیموده می‌شود

سلوک در تصوف مسیری آموزشی است که از بیداری آغاز می‌شود و با تمرین و مراقبت ادامه می‌یابد. جزئیات آن در سلسله‌ها متفاوت است، اما ساختار کلی آن در منابع کلاسیک چنین است:

  1. یقظه یا بیداری: سالک از غفلت آگاه می‌شود و به تغییر مسیر زندگی خود احساس نیاز می‌کند.
  2. توبه: نخستین مقام در بیشتر فهرست‌ها، یعنی بازگشت از گناه و از زندگی بی‌توجه.
  3. یافتن پیر و ورود به طریقت: در تصوف کلاسیک، پیمودن راه بدون راهنما خطرناک شمرده می‌شد. مرید با پیر یا شیخ پیمان می‌بست و گاهی از دست او خرقه می‌گرفت که نشانه پیوستن به سلسله بود.
  4. ریاضت و مجاهده: کم‌خوری، کم‌خوابی، کم‌گویی، خدمت به دیگران و مبارزه با خواهش‌های نفس، به اندازه‌ای که پیر تشخیص می‌داد.
  5. ذکر و خلوت: تمرین پیوسته یاد خدا و گاه گوشه‌گیری برای دوره‌ای معین. خلوت چهل‌روزه یا «چله» در برخی سلسله‌ها رایج بود و صوفیان آن را به چهل شب میقات موسی (اعراف، ۱۴۲) پیوند می‌دادند. سهروردی در «عوارف‌المعارف» بابی جداگانه به آن داده است.
  6. گذر از مقامات و دریافت احوال: سالک مقامات را یکی پس از دیگری با کوشش به دست می‌آورد و در این میان احوالی را تجربه می‌کند که به تعبیر صوفیان بخشش‌اند.
  7. فنا و بقا: مرحله پایانی راه که در بخش مفاهیم توضیح داده شد.

عطار نیشابوری در «منطق‌الطیر» این مسیر را در قالب داستانی تمثیلی و در هفت وادی به تصویر کشیده است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر و فنا. این هفت وادی بیان ادبی همان سیر است و با فهرست‌های علمی سراج و قشیری یکی نیست.

نقش پیر و مرید

پیر راهنمایی است که خود راه را پیموده و آفت‌های روحی مرید را می‌شناسد. از حدود قرن ششم و هفتم هجری، این رابطه در قالب سلسله‌ها نظم یافت و هر سلسله نسب معنوی خود را با زنجیره‌ای از پیران به پیامبر اسلام می‌رساند.

اصطلاحمعنا
پیر، شیخ، مرشد، مرادراهنمای سلوک که مرید را تربیت می‌کند
مرید، سالککسی که قدم در راه نهاده و از پیر پیروی می‌کند
خرقهجامه‌ای که پیر به مرید می‌پوشاند؛ نشانه پیوستن به سلسله
خانقاهمحل زندگی جمعی، عبادت و آموزش صوفیان
سلسله، طریقهزنجیره پیران و روش سلوک ویژه یک گروه
سماعشنیدن آواز و موسیقی معنوی، گاه همراه با حرکت؛ درباره روا بودن آن اختلاف بوده است
چله، خلوتگوشه‌گیری برای ذکر و مراقبه در دوره‌ای معین

بیشتر بخوانید: پیر در تصوف یعنی چه؟

منابع کلاسیک برای شناخت تصوف

برای شناخت تصوف از زبان خود صوفیان، این متون پایه که در قرن‌های چهارم تا هفتم هجری نوشته شده‌اند، بهترین نقطه شروع‌اند:

کتابنویسندهزبانویژگی
اللمعابونصر سراج طوسیعربیاز کهن‌ترین متون جامع؛ شامل فهرست مقامات و احوال
التعرف لمذهب اهل التصوفابوبکر کلاباذیعربیبیان عقاید صوفیان و نشان دادن سازگاری آن با اعتقادات اهل سنت
رساله قشیریهابوالقاسم قشیریعربیشرح حال مشایخ و توضیح اصطلاحات؛ ترجمه فارسی کهن دارد
کشف‌المحجوبعلی بن عثمان هجویریفارسیاز نخستین متون تصوف به نثر فارسی
عوارف‌المعارفشهاب‌الدین عمر سهروردیعربیراهنمای آداب خانقاه و سلوک
تذکرةالاولیاءفریدالدین عطارفارسیاحوال و سخنان اولیا
دو صفحه از نسخه خطی عربی عوارف‌المعارف سهروردی با عنوان باب سوم
آغاز باب سوم «عوارف‌المعارف» سهروردی، در فضیلت علوم صوفیه، در نسخه‌ای کتابت‌شده در حدود ۷۵۵ قمری (۱۳۵۴ میلادی). عکس: کتابخانه ملی فرانسه، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز: مالکیت عمومی

بحث‌ها درباره خاستگاه و جایگاه تصوف

درباره خاستگاه تصوف دو رویکرد اصلی وجود داشته است. گروهی از خاورشناسان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ریشه‌های آن را در تأثیرهای بیرونی جست‌وجو کردند، از جمله رهبانیت مسیحی، نوافلاطونیان و آیین‌های هندی.

گروهی دیگر، که لویی ماسینیون از چهره‌های شاخص آن است، نشان دادند که واژگان و مفاهیم اصلی تصوف از قرآن، حدیث و تأمل مسلمانان نخستین برخاسته است. امروز بیشتر پژوهشگران ریشه اصلی تصوف را درون‌اسلامی می‌دانند، بی‌آنکه تعامل آن با فرهنگ‌های پیرامون را در دوره‌های بعد انکار کنند.

جایگاه تصوف در اسلام هم همیشه محل بحث بوده است. طرفداران آن تصوف را بُعد باطنی و اخلاقی دین می‌دانند و به کسانی مانند ابوحامد غزالی استناد می‌کنند که تصوف را با فقه و کلام آشتی داد.

منتقدان، از ابن‌جوزی در «تلبیس ابلیس» تا ابن‌تیمیه و برخی عالمان شیعه، به بدعت‌ها، ادعاهای بی‌پشتوانه و برخی آموزه‌ها و رسوم صوفیان ایراد گرفته‌اند. این نقدها اغلب متوجه جنبه‌ها یا گروه‌های خاصی بوده و همه منتقدان همه اشکال تصوف را یکسان رد نکرده‌اند.

بیشتر بخوانید: آیا تصوف بخشی از اسلام است؟

سوالات متداول

صوفی به چه کسی گفته می‌شود؟

صوفی کسی است که راه تصوف را برگزیده و با پالایش نفس، ذکر و پیروی از آداب سلوک، در پی شناخت قلبی خداست. هجویری در «کشف‌المحجوب» میان «صوفی» که به مقصد نزدیک شده، «متصوف» که در راه کوشش می‌کند و «مستصوف» که تنها ظاهر صوفیان را دارد، فرق می‌گذارد.

درست‌ترین ریشه واژه صوفی کدام است؟

از نظر زبان‌شناسی، پیوند «صوفی» با «صوف» به معنی پشم قاعده‌مندترین نظر است و بیشتر پژوهشگران آن را می‌پذیرند. پیوند با «صفا» و «صفه» از نظر معنایی میان صوفیان محبوب بوده، اما با قواعد صرف عربی سازگار نیست. قشیری هم ترجیح داده است صوفی را لقبی بدون اشتقاق بداند.

تفاوت مقام و حال در تصوف چیست؟

مقام با کوشش سالک به دست می‌آید و پایدار است، مانند توبه، زهد و توکل. حال بخششی الهی است که بی‌کوشش بر دل وارد می‌شود و می‌آید و می‌رود، مانند شوق و انس. از این رو صوفیان مقامات را «مکاسب» و احوال را «مواهب» نامیده‌اند.

آیا برای سلوک در تصوف حتماً پیر لازم است؟

در بیشتر سنت‌های صوفیانه، پیر ضروری شمرده شده است، چون سالک ممکن است حالت‌ها و خطاهای خود را درست تشخیص ندهد. با این حال، منابع از کسانی هم یاد می‌کنند که بدون پیر ظاهری راه را پیمودند و صوفیان آنان را، با اشاره به اویس قرنی، «اویسی» نامیده‌اند.

جمع‌بندی

تصوف جریانی معنوی در اسلام است که بر پالایش دل، یاد خدا و رسیدن به معرفت از راه سلوک زیر نظر پیر تأکید می‌کند. تعریف‌های صوفیان در اخلاق و رهایی از خودخواهی مشترک‌اند و در ریشه واژه صوفی، «صوف» از نظر زبانی قاعده‌مندتر است.

شریعت و طریقت و حقیقت، مقام و حال، فنا و بقا، صحو و سکر، ذکر و محبت اسکلت نظری این راه‌اند و سلوک از بیداری و توبه تا فنا و بقا پیش می‌رود. برای داوری درباره تصوف، شناختن دیدگاه موافقان و منتقدان هر دو لازم است.

برچسب‌هاتصوف چیستمعنی تصوفریشه واژه صوفیاصحاب صفه