مبانی و مفاهیم تصوف

طریقت صوفیانه چیست؟

طریقت صوفیانه چیست؟

طریقت در اصطلاح صوفیان دو معنای به‌هم‌پیوسته دارد. در معنای نخست، طریقت همان راه سلوک باطنی است؛ یعنی مجموعه‌ای از ریاضت‌ها، آداب و مراحل درونی که به باور صوفیان، سالک را از پایبندی ظاهری به دین به شناخت و تجربه قلبی حقیقت می‌رساند. در معنای دوم، طریقت نام یک سازمان معنوی است: جماعتی از مریدان که گرد یک شیخ جمع می‌شوند، روش ذکر و آداب مشخصی دارند و سلسله‌ای از استادان را پشت سر خود می‌بینند که به باور آنان به پیامبر اسلام می‌رسد. قادریه، نقشبندیه، مولویه و نعمت‌اللهیه نمونه‌هایی از طریقت در همین معنای دوم‌اند. طریقت‌ها در معنای سازمانی، عمدتاً از قرن ششم و هفتم هجری شکل گرفتند، هرچند ریشه‌های فکری و عملی آن‌ها به قرون نخستین اسلامی بازمی‌گردد. در ادامه، هر دو معنا، ارکان مشترک، تفاوت‌ها و دیدگاه‌های موافق و منتقد را بررسی می‌کنیم.

معنای لغوی و اصطلاحی طریقت

واژه طریقت از ریشه عربی «طرق» و به معنای راه، روش و شیوه است. صوفیان این واژه را برای راهی به کار بردند که انسان باید در درون خود بپیماید تا از صفات نکوهیده رها شود و به صفات پسندیده آراسته گردد. به همین دلیل، در متون تصوف، واژه‌هایی مانند «سلوک»، «سیر»، «منزل» و «مقام» همگی از استعاره سفر و راه گرفته شده‌اند و سالک همان مسافری است که در این راه قدم برمی‌دارد.

در متون قرن چهارم و پنجم هجری، مانند «اللمع» ابونصر سراج، «رساله قشیریه» و «کشف‌المحجوب» هجویری، واژه طریقت بیشتر به معنای روش و مسلک صوفیان به کار می‌رود، نه به معنای یک سازمان رسمی. هجویری در کشف‌المحجوب از دوازده گروه صوفیه یاد می‌کند که هر یک به یکی از مشایخ منسوب‌اند، ده گروه را پذیرفته و دو گروه را مردود می‌داند. این گروه‌ها بیشتر مکتب‌های فکری و روش‌های سلوکی بودند تا سازمان‌هایی با مراتب و خانقاه‌های وابسته. معنای سازمانی طریقت که امروز بیشتر به ذهن می‌آید، بعدها و به‌تدریج پدید آمد.

نسبت شریعت، طریقت و حقیقت

برای فهم طریقت، باید جایگاه آن را در یک سه‌گانه مشهور در ادبیات صوفیانه شناخت: شریعت، طریقت و حقیقت. در این تقسیم‌بندی، شریعت احکام و تکالیف ظاهری دین است، مانند نماز، روزه و حلال و حرام. طریقت راه تهذیب نفس و سلوک درونی است که بر پایه شریعت پیموده می‌شود. حقیقت نیز غایت این راه، یعنی شناخت و شهود قلبی است. یکی از آثار شناخته‌شده‌ای که این سه‌گانه را در عنوان خود آورده، کتاب «اسرار الشریعة و اطوار الطریقة و انوار الحقیقة» از سید حیدر آملی، عارف شیعی قرن هشتم هجری است.

در تفسیر این سه‌گانه، میان خود صوفیان و میان پژوهشگران اختلاف هست. بیشتر مشایخ متقدم و بسیاری از طریقت‌های بعدی بر این تأکید داشته‌اند که طریقت بدون شریعت اعتباری ندارد و سالک هرگز از تکالیف ظاهری بی‌نیاز نمی‌شود. جنید بغدادی (درگذشته ۲۹۸ ق) در منابع صوفیانه به همین پایبندی به شریعت شناخته می‌شود و بسیاری از طریقت‌ها نسبت معنوی خود را به او می‌رسانند. در مقابل، گروه‌هایی هم بوده‌اند که طریقت را جایگزین شریعت دانسته‌اند و منابع کلاسیک تصوف خود آنان را نکوهش کرده‌اند.

مرتبهموضوعتعبیر رایج در متون صوفیانه
شریعتاحکام ظاهری دین و عمل به تکالیفگفتار و کردار ظاهر؛ پایه‌ای که باید حفظ شود
طریقتتهذیب نفس، ریاضت، ذکر و آداب سلوک زیر نظر شیخراه و روش؛ پیمودن منازل درونی
حقیقتشناخت قلبی و شهودمقصد راه؛ آنچه سالک در پایان سلوک درمی‌یابد

طریقت در معنای سلوک: مقامات و احوال

در معنای نخست، طریقت یعنی مسیر درونی سالک. نویسندگان کلاسیک تصوف این مسیر را با دو مفهوم کلیدی توضیح داده‌اند: مقام و حال. مقام مرتبه‌ای است که سالک با کوشش و ریاضت به دست می‌آورد و در آن پایدار می‌ماند. حال حالتی است که بدون کوشش مستقیم سالک و به تعبیر صوفیان به‌عنوان موهبت الهی بر دل او وارد می‌شود و معمولاً پایدار نیست. قشیری در رساله خود این تمایز را صریح بیان می‌کند و آن را در شمار اصطلاحات اساسی صوفیان می‌آورد.

ابونصر سراج طوسی (درگذشته ۳۷۸ ق) در «اللمع» هفت مقام را برمی‌شمارد که در منابع بعدی بسیار تکرار شده است:

  1. توبه: بازگشت از گناه و آغاز راه
  2. ورع: پرهیز از امور مشتبه، نه‌فقط از حرام آشکار
  3. زهد: دل نبستن به دنیا
  4. فقر: احساس نیاز کامل به خدا و بی‌تعلقی به دارایی
  5. صبر: پایداری در سختی‌ها و در انجام تکالیف
  6. توکل: واگذاشتن امور به خدا پس از انجام وظیفه
  7. رضا: خشنودی قلبی به آنچه مقدر شده است

سراج در کنار این مقامات، شماری از احوال را هم ذکر می‌کند، مانند مراقبه، قرب، محبت، خوف، رجا، شوق، انس، طمأنینه، مشاهده و یقین. شمار و ترتیب مقامات و احوال در آثار مختلف یکسان نیست و هر نویسنده بر اساس تجربه و مکتب خود، تقسیم‌بندی متفاوتی ارائه داده است. برای نمونه، «منطق‌الطیر» عطار نیشابوری در قالب داستان سفر مرغان، از هفت وادی سخن می‌گوید که با فهرست سراج یکی نیست. آنچه در همه این آثار مشترک است، تصویر سلوک به‌عنوان راهی مرحله‌به‌مرحله است که از توبه آغاز می‌شود و به شناخت و فنا در حق می‌انجامد.

طریقت در معنای سازمانی: چگونه سلسله‌ها شکل گرفتند

در سده‌های نخست، تصوف بیشتر به شکل رابطه آزاد میان استاد و شاگرد وجود داشت. کسی نزد چند شیخ می‌رفت، از هر کدام بهره می‌برد و وابستگی سازمانی مشخصی نداشت. به‌تدریج، مراکزی مانند خانقاه و رباط پدید آمد که صوفیان در آن زندگی جمعی داشتند و آداب مشترکی رعایت می‌کردند. از قرن ششم و هفتم هجری، گروه‌هایی شکل گرفتند که به نام یک شیخ بنیان‌گذار شناخته می‌شدند، آداب و ذکر خاص او را حفظ می‌کردند و اجازه ارشاد را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کردند. این همان طریقت در معنای سازمانی است.

جی. اسپنسر تریمینگهام، اسلام‌شناس بریتانیایی، در کتاب «فرقه‌های صوفیانه در اسلام» (۱۹۷۱) برای این روند سه مرحله پیشنهاد کرد: مرحله خانقاه که در آن رابطه استاد و شاگرد آزاد و فردی بود، مرحله طریقه که در آن سلسله و روش مشخص شکل گرفت، و مرحله طایفه که در آن طریقت به یک نهاد اجتماعی گسترده با شاخه‌ها و پیروان عام تبدیل شد. این الگو در مطالعات تصوف بسیار نقل شده است، اما پژوهشگران بعدی آن را بیش از حد ساده و خطی دانسته‌اند و گفته‌اند که این مراحل در همه مناطق به یک ترتیب و در یک زمان رخ نداده است. بنابراین بهتر است آن را یک چارچوب کلی برای فهم روند بدانیم، نه توصیف دقیق همه موارد.

ارکان مشترک طریقت‌های صوفیانه

طریقت‌ها با وجود تفاوت‌های فراوان، در چند رکن اصلی با یکدیگر مشترک‌اند. شناخت این ارکان، فهم هر طریقت خاص را آسان‌تر می‌کند.

شیخ و مرید

محور هر طریقت، رابطه شیخ و مرید است. شیخ را با نام‌هایی مانند پیر، مرشد، قطب و در برخی مناطق «بابا» یا «دده» هم خوانده‌اند. بر اساس این باور که راه سلوک بدون راهنما پرخطر است، مرید خود را به شیخ می‌سپارد و آداب و ذکر را از او می‌آموزد. منتقدان همین رابطه را از محل‌های اصلی بحث می‌دانند، چون به نظر آنان می‌تواند به اطاعت بی‌چون‌وچرا بینجامد.

سلسله و سند

هر طریقت سلسله‌ای از مشایخ دارد که به باور پیروانش، از شیخ کنونی به بنیان‌گذار و از او به پیامبر اسلام می‌رسد. این سلسله شبیه سند در علم حدیث است و اعتبار معنوی طریقت را نشان می‌دهد. بیشتر سلسله‌ها از طریق امام علی به پیامبر می‌رسند. یکی از سلسله‌های اصلی طریقت نقشبندیه از طریق ابوبکر به پیامبر می‌رسد، هرچند این طریقت سلسله‌ای از طریق امام علی و امام جعفر صادق هم برای خود نقل می‌کند. پژوهشگران تاریخی درباره حلقه‌های نخستین برخی سلسله‌ها تردید کرده‌اند، زیرا شواهد تاریخی برای اثبات همه این پیوندها کافی نیست. از نگاه پیروان، این سلسله‌ها بیش از آنکه ادعای تاریخی صرف باشند، بیان انتقال معنوی‌اند.

بیعت و خرقه

ورود رسمی به طریقت معمولاً با بیعت یا «دست ارادت دادن» به شیخ انجام می‌شود. در بسیاری از طریقت‌ها، شیخ به مرید خرقه، یعنی جامه‌ای خاص، می‌پوشاند که نماد پیوند او با سلسله است. شهاب‌الدین عمر سهروردی در «عوارف‌المعارف» میان خرقه ارادت، که نشانه سپردن کامل خود به یک شیخ است، و خرقه تبرک، که برای کسب برکت از چند شیخ پذیرفتنی است، تمایز می‌گذارد. شیوه‌های ورود در طریقت‌ها و دوره‌های مختلف یکسان نیست.

ذکر و اوراد

ذکر، یعنی یاد خدا با تکرار نام‌ها یا عبارت‌های خاص، مهم‌ترین عمل عبادی در طریقت‌هاست. ذکر به دو شیوه اصلی انجام می‌شود: ذکر جلی یا جهری که با صدای بلند و اغلب به‌صورت جمعی است، و ذکر خفی که در دل و بدون صدا انجام می‌شود. هر طریقت اوراد و اذکار خاص خود را دارد که شیخ به مرید تلقین می‌کند، یعنی به او می‌آموزد و اجازه آن را می‌دهد.

خانقاه و آداب

خانقاه، که در مناطق مختلف با نام‌هایی مانند رباط، زاویه، تکیه و «درگاه» هم شناخته می‌شود، محل گردهمایی، ذکر، آموزش و گاه زندگی جمعی صوفیان است. در خانقاه‌ها آداب مفصلی برای ورود، غذا خوردن، سفر و خدمت رعایت می‌شد. خلوت‌نشینی، که در برخی طریقت‌ها به شکل «چله» یا خلوت چهل‌روزه انجام می‌شد، نیز در این چارچوب جای می‌گرفت.

سماع

سماع، یعنی گوش سپردن به شعر و آواز و گاه موسیقی همراه با حرکت، در برخی طریقت‌ها جایگاه مهمی دارد و در برخی دیگر پذیرفته نیست. حتی در منابع کلاسیک تصوف هم درباره سماع اختلاف نظر دیده می‌شود. هجویری و قشیری هر دو فصلی به سماع اختصاص داده‌اند و برای آن شرایطی مانند اهلیت شنونده و پرهیز از هوای نفس قائل شده‌اند. فقیهان نیز در حکم سماع و موسیقی دیدگاه‌های متفاوتی دارند.

طریقت‌های اصلی و ویژگی‌های آن‌ها

شمار طریقت‌ها و شاخه‌های آن‌ها بسیار زیاد است و بسیاری از طریقت‌های بزرگ به شاخه‌های متعدد تقسیم شده‌اند. جدول زیر تنها چند طریقت شناخته‌شده را معرفی می‌کند. تاریخ‌های درگذشت بر اساس منابع رایج آمده و در برخی موارد، منابع اختلاف جزئی دارند.

طریقتمنسوب بهدرگذشت بنیان‌گذارویژگی شاخصقلمرو اصلی گسترش
قادریهعبدالقادر گیلانی۵۶۱ ق / ۱۱۶۶ م، بغداداز کهن‌ترین طریقت‌های سازمان‌یافته؛ ذکر جلیعراق، کردستان، آسیای جنوبی، شمال و غرب آفریقا
سهروردیهابونجیب سهروردی و برادرزاده‌اش شهاب‌الدین عمر سهروردی۵۶۳ ق و ۶۳۲ قتأکید بر شریعت و آداب؛ کتاب عوارف‌المعارفعراق، ایران، آسیای جنوبی
رفاعیهاحمد رفاعی۵۷۸ ق / ۱۱۸۲ م، عراقذکر جمعی پرشورعراق، مصر، شام، ترکیه
کبرویهنجم‌الدین کبری۶۱۸ ق / ۱۲۲۱ م، خوارزمتوجه به تجربه‌های درونی و انوار در سلوکخوارزم، خراسان، آسیای مرکزی
چشتیهمعین‌الدین چشتیحدود ۶۳۳ ق / ۱۲۳۶ م، اجمیرسماع و قوالی؛ دوری از دربارشبه‌قاره هند
شاذلیهابوالحسن شاذلی۶۵۶ ق / ۱۲۵۸ مماندن در زندگی عادی و پرهیز از ترک کار و جامعهمغرب، مصر، شمال آفریقا
مولویهجلال‌الدین محمد بلخی (مولوی)؛ سازمان‌یافته به دست پسرش سلطان ولدمولوی ۶۷۲ ق / ۱۲۷۳ م، قونیهسماع همراه با چرخش و موسیقیآناتولی و قلمرو عثمانی
نقشبندیهبهاءالدین نقشبند۷۹۱ ق / ۱۳۸۹ م، بخاراذکر خفی؛ حضور در جامعه با اصل «خلوت در انجمن»آسیای مرکزی، هند، عثمانی، کردستان
نعمت‌اللهیهشاه نعمت‌الله ولی۸۳۴ ق / ۱۴۳۱ م، ماهان کرماندر دوره‌های بعد با گرایش شیعیایران، دکن هند
صفویهشیخ صفی‌الدین اردبیلی۷۳۵ ق / ۱۳۳۴ م، اردبیلطریقتی که به پیدایش دودمان صفوی انجامیدآذربایجان و آناتولی شرقی

مولوی خود طریقتی با سازمان رسمی بنیان ننهاد. سازمان‌دهی مولویه به دست پسرش سلطان ولد و جانشینان او انجام شد و آیین سماع آن در طول قرن‌ها تکامل یافت. طریقت صفویه نیز به نظر بیشتر پژوهشگران در آغاز سنی‌مذهب بوده و گرایش شیعی آن در دوره نوادگان شیخ صفی پررنگ شده است.

تفاوت طریقت‌ها با یکدیگر در چیست

طریقت‌ها در اصل هدف، یعنی تهذیب نفس و رسیدن به شناخت، با هم شریک‌اند، اما در روش تفاوت‌های روشنی دارند. این تفاوت‌ها را می‌توان در چند محور خلاصه کرد:

محور تفاوتیک سوسوی دیگر
شیوه ذکرذکر جلی و جمعی، مانند قادریه و رفاعیهذکر خفی و قلبی، مانند نقشبندیه
نگاه به سماعسماع به‌عنوان بخشی از سلوک، مانند مولویه و چشتیهپرهیز از سماع یا محدود کردن آن، مانند بیشتر شاخه‌های نقشبندیه
رابطه با جامعه و سیاستدوری از دربار و قدرت، مانند چشتیه در دوره نخستحضور فعال در جامعه و گاه در سیاست، مانند برخی شاخه‌های نقشبندیه و طریقت صفویه
گرایش مذهبیسنی، مانند بیشتر طریقت‌های بزرگشیعی، مانند نعمت‌اللهیه در دوره‌های بعد و ذهبیه
شکل ورودبیعت رسمی و خرقهتلقین ذکر و اجازه، با تشریفات کمتر

این جدول تصویری کلی است و درون هر طریقت بزرگ، شاخه‌هایی با تفاوت‌های قابل توجه وجود دارد، مانند شاخه مجددیه نقشبندیه که به احمد سرهندی در هند منسوب است.

دیدگاه‌های موافق و منتقد درباره طریقت

طریقت‌ها در طول تاریخ هم پیروان و مدافعان بسیار داشته‌اند و هم منتقدانی جدی. شناخت هر دو دیدگاه برای داوری منصفانه ضروری است.

مدافعان طریقت می‌گویند که تهذیب نفس، مانند هر مهارت دیگری، به استاد و روش نیاز دارد و طریقت همان سنت آموزشی است که این روش را نسل به نسل منتقل کرده است. آنان به نقش طریقت‌ها در گسترش اسلام در آسیای جنوبی و مرکزی و آفریقا، در حمایت از نیازمندان و در پدید آمدن ادبیات عرفانی اشاره می‌کنند.

منتقدان از منظرهای مختلفی به طریقت ایراد گرفته‌اند. برخی فقیهان و متکلمان سنی، مانند ابن تیمیه، با برخی باورها و اعمال رایج در طریقت‌ها، از جمله توسل به مشایخ درگذشته، زیارت مزارها به شیوه‌های خاص و برخی شکل‌های سماع، مخالفت کرده‌اند. در عین حال، پژوهشگران یادآوری کرده‌اند که مخالفت ابن تیمیه با همه جنبه‌های تصوف نبود و او از برخی مشایخ متقدم به احترام یاد می‌کند. جریان‌های اصلاح‌طلب و سلفی در دوره‌های جدید نیز نقدهای گسترده‌تری مطرح کرده‌اند. در میان عالمان شیعه هم نقد تصوف و طریقت‌ها سابقه دارد و موضوعاتی مانند جایگاه قطب، ادعای ولایت برای شیخ و نسبت آن با امامت، از محورهای اصلی بحث بوده است. در مقابل، شماری از عالمان و عارفان شیعه، سلوک عرفانی را پذیرفته‌اند، اما با شکل سازمانی طریقت‌ها همراه نبوده‌اند.

نقد درونی هم در خود سنت صوفیانه سابقه دارد. هجویری و قشیری از کسانی که ظاهر صوفیان را دارند اما از حقیقت تصوف بی‌بهره‌اند، به تندی انتقاد کرده‌اند.

طریقت‌ها در دوران جدید

وضعیت طریقت‌ها در دوران جدید از کشوری به کشور دیگر بسیار متفاوت است و به شرایط سیاسی و اجتماعی هر منطقه بستگی دارد. در ترکیه، خانقاه‌ها و تکیه‌ها در سال ۱۹۲۵ به دستور دولت جمهوری تعطیل شدند و آیین سماع مولویه پس از آن بیشتر در قالب اجرای فرهنگی ادامه یافت. در شبه‌قاره هند، طریقت‌هایی مانند چشتیه و قادریه همچنان در زندگی دینی مردم حضور گسترده دارند و مزار مشایخ بزرگ محل زیارت است. در شمال و غرب آفریقا، طریقت‌هایی مانند تیجانیه و شاذلیه پیروان بسیاری دارند. در ایران نیز چند سلسله، از جمله شاخه‌هایی از نعمت‌اللهیه و ذهبیه، فعال‌اند. در غرب هم گروه‌هایی منسوب به تصوف پدید آمده‌اند که نسبت برخی از آن‌ها با شریعت، محل بحث است.

برای شناخت دقیق طریقت چه منابعی را بخوانیم

کسی که می‌خواهد طریقت صوفیانه را از منابع اصلی بشناسد، بهتر است از متون کلاسیک و سپس پژوهش‌های جدید کمک بگیرد:

  • اللمع، ابونصر سراج: از کهن‌ترین آثار نظام‌مند درباره اصطلاحات تصوف، به عربی.
  • رساله قشیریه: مرجع اصلی مقامات، احوال و شرح حال مشایخ متقدم، با ترجمه کهن فارسی.
  • کشف‌المحجوب، هجویری: از نخستین آثار تصوف به فارسی.
  • تذکرةالاولیاء، عطار: شرح احوال مشایخ، که بخشی از روایت‌هایش جنبه مناقبی دارد و سند تاریخی به شمار نمی‌آید.
  • عوارف‌المعارف، شهاب‌الدین عمر سهروردی: مرجع مهم آداب خانقاه و طریقت.
  • پژوهش‌های جدید: «فرقه‌های صوفیانه در اسلام» از تریمینگهام و «ابعاد عرفانی اسلام» از آنه‌ماری شیمل.

سوالات متداول

فرق طریقت با تصوف چیست؟

تصوف نام کلی جریان عرفانی و زهدگرایانه در تاریخ اسلام است. طریقت یا به معنای راه سلوکی است که تصوف پیشنهاد می‌کند، یا به معنای یک سلسله و سازمان مشخص در درون تصوف. بنابراین هر طریقت بخشی از تصوف است، اما تصوف به یک طریقت محدود نمی‌شود و در قرون نخست، بدون طریقت‌های سازمان‌یافته هم وجود داشته است.

نخستین طریقت صوفیانه کدام بود؟

بیشتر پژوهشگران قادریه، منسوب به عبدالقادر گیلانی، و سهروردیه و رفاعیه را از نخستین طریقت‌های سازمان‌یافته می‌دانند که در قرن ششم هجری در عراق پدید آمدند. این طریقت‌ها نیز پس از درگذشت بنیان‌گذاران خود به‌تدریج شکل سازمانی کامل یافتند، پس پاسخ تا حدی به تعریف طریقت بستگی دارد.

آیا عضویت در طریقت برای سلوک عرفانی لازم است؟

دیدگاه‌ها در این باره متفاوت است. طریقت‌ها معمولاً بر ضرورت پیر و راهنما تأکید دارند و سلوک بدون شیخ را پرخطر می‌دانند. در مقابل، برخی عارفان و عالمان، به‌ویژه در سنت شیعی، سلوک اخلاقی و عرفانی را بدون پیوستن به یک سلسله سازمانی ممکن دانسته‌اند. این موضوعی است که پاسخ آن به مبانی کلامی و مذهبی هر گروه وابسته است.

قطب در طریقت به چه معناست؟

قطب در لغت به معنای محور است. در اصطلاح صوفیان، از یک سو به عالی‌ترین مقام معنوی در سلسله مراتب اولیا اشاره دارد و از سوی دیگر، در برخی طریقت‌ها، به‌ویژه در طریقت‌های شیعی، عنوان رهبر سلسله در هر دوره است. جایگاه قطب و اختیارات او، از موضوعات اصلی نقد عالمان منتقد تصوف بوده است.

چرا یک طریقت به چند شاخه تقسیم می‌شود؟

شاخه شدن طریقت‌ها معمولاً پس از درگذشت یک شیخ و اختلاف بر سر جانشینی او، یا با مهاجرت شاگردان به مناطق دیگر و شکل‌گیری مراکز جدید رخ داده است. گاه نیز یک شیخ نوآوری‌هایی در آداب یا اندیشه پدید آورده که شاخه تازه‌ای به نام او شکل گرفته است، مانند مجددیه در نقشبندیه.

جمع‌بندی

طریقت صوفیانه دو معنا دارد که از هم جدا نیستند: راه درونی سلوک که از توبه آغاز می‌شود و از مقامات و احوال می‌گذرد، و سازمانی از شیخ و مریدان که این راه را با سلسله، بیعت، ذکر، خانقاه و آداب مشخص حفظ و منتقل می‌کند. طریقت‌ها در معنای سازمانی از قرن ششم و هفتم هجری شکل گرفتند و قادریه، سهروردیه، کبرویه، چشتیه، شاذلیه، مولویه، نقشبندیه و نعمت‌اللهیه از شناخته‌شده‌ترین آن‌ها هستند. این طریقت‌ها در هدف با هم شریک‌اند، اما در شیوه ذکر، نگاه به سماع، رابطه با جامعه و گرایش مذهبی تفاوت دارند. درباره تاریخ سلسله‌ها، جایگاه شیخ و قطب و برخی اعمال طریقت‌ها، میان پیروان، منتقدان و پژوهشگران اختلاف نظر جدی وجود دارد و شناخت منصفانه طریقت، به آشنایی با هر دو سوی این بحث و مراجعه به منابع کلاسیک و پژوهش‌های جدید نیاز دارد.

برچسب‌هاطریقت صوفیانهمعنای طریقت در تصوفشریعت طریقت حقیقتسلسله‌های صوفیه